من همی‌کشتی سوی تبریز راندم می نرفت،

من همی‌کشتی سوی تبریز راندم می نرفت،

پس ز جان بر کشتی خود لنگری را یافتم!
دیدگاه ها (۲)

به شالت قطره‌ها جا می‌گرفتنددو دستم جان ز گرما می‌گرفتندتو خ...

سلام امام زمانمسلام مهدی جانبیا که بی تو دل من بهانه می‌‌گیر...

پلاکاردهای مردم مبعوث در رژه جان فدا۷مهر ۱۴۰۵- تبریز+بله، مر...

آه ز از این پس با ساز هرکس می کنمرقص جنونکه از مستی رفته رفت...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق ...

شعر هجو ترامپ ملعون

دفاع مقدس

ما راه تو را با دل و جان می‌پوئیمبا تو ز غریب سامرا می‌گوئیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط