بغضے سِمج هر شب گلوے مرا میبوسد

بغضے سِمج هر شب گلوے مرا میبوسد

سنگینے اش،چشمانم را خیس میڪند

و قامتم را خمیده تر از دیروز...
دیدگاه ها (۱)

با هم ببینیم و بشنویم

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

قسمت ۷

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط