در میان هیاهو برای هیچ

در میان هیاهو برای هیچ
در گوشه زنگار گرفته ایستگاه این شهر دودآلود ایستاده‌ام،
سکوی زندگی،
ورودی تنهایی...
مسافری هستم که ادامه سفر نمی‌خواهد
آهای قطار سنگی؟
آهای...!؟

می‌خواهم دربست به آرامش کودکیم برگردم...

ارس آرامی
دیدگاه ها (۰)

شنبه سرآغازی‌ست بر تمام خواستنی‌هاوَ من سرآغازی بر خواستن تو...

مست مستانِ نگاه چشم مستت شده‌امنکند در چَشم شراب ارمنی داری ...

خسته‌ام، مثل آخرین نفس یک برگزیر پای رهگذری بیخیال...ارس آرا...

مجنون که شدی حال مرا می‌فهمیپای لیلای قصه‌ها می‌لنگد!!ارس آر...

باد سردی از میان پنجره‌های بلند و سنگی تالار به داخل می‌پیچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط