پارت ۱
پارت ۱
ویو ا.ت
من تا قبل از بارداریم خیلی خوش اندام و خوشگل بودم طوری که بیشتر دوستام و فامیل بهم حسودی میکردن ولی میدونی چیشد ؟
سه هفته از بارداریم میگذشت
افسردگی بعد از زایمان گرفته بودم
من قبلا هم تا حدودی افسردگی داشتم ولی این یکی واقعا بدتره
ای کاش فقط افسردگی بود ، بعد از زایمانم به خاطر قرص های افسردگی و ویار های در طول بارداریم حدود ۱۰ کیلو اضافه کرده بودم
از خودم متنفر شده بودم ولی نامجون همیشه مراقبمه و حواسش بهم هست ولی میدونی اینکه از خودت متنفر باشی چقدر دردناکه ؟
درسته در طول بارداری و بعد از زایمان این اتفاق ها واسم افتاد ولی من بازم عاشق دختر کوچولوم بودم و هستم
صبح ساعت : ۹:۴۵ دقیقه
از خواب بیدار شدم و پتو رو کنار زدم و رفتم سمت دستشویی
از توی آینه ی دستشویی یه نگاهی به صورت بی روحم انداختم و پوزخندی زدم
ا.ت : چجوری وقتی بعد از بارداری اینقدر افتضاح شدم و نامجون هنوز مثل قبل دوستم داره ؟
آبی به صورتم زدم و بعد از زدن مسواک از دستشویی بیرون اومدن
به سمت گهواره دخترم رفتم و کنارش نشستم
سرش رو ناز کردم و بوسه ای به گونش زدم
سرگرم بازی با دخترم بودم که با صدای پیامک گوشیم سرم رو بالا آوردم
گوشی رو برداشتم و بازش کردم که با پیام نامجون مواجه شدم
( عزیزم مامانم امشب برای شام دعوتمون کرده خونش ، خالم هم هستن ، لطفاً ساعت ۷ آماده باش که بریم 🩷 )
مامان و بابا و خواهر نامجون خیلی مهربونن و دوستم دارم حتی بعد از زایمان که اضافه وزن پیدا کرده بودم ولی دختر خالش همیشه بهم
حسودی میکرد و بارها چه تو جمع چه تو خلوت یا مستقیم یا با حالت کنایه بهم گفته بود که اگه تو نبودی من با نامجون ازدواج میکردم
قطعا امشب هم بابت اضافه وزنم بهم تیکه مینداخت
فلش بک به ساعت ۷
دخترم رو بغل کردم و سوار ماشین نامجون شدم
نامجون بوسه ای روی گونه ی دخترم گذاشت و بعدش بوسه ای روی لب های من
نامجون : دلم براتون تنگ شده بود ، این روزها خیلی سرم شلوغه
ا.ت : خسته نباشی عزیزم
نامجون : مرسی پرنسسم ، راستی خیلی خوشگل شدی
ا.ت : ممنونم
اینقدر از خودم متنفر شده بودم که نمیدونستم این حرفاش از روی واقعیته یا فقط میخواد دل منو خوش کنه ؟
ادامه دارد........
ببخشید قشنگام این چند روز اصلا خونه نبودم و زیاد تو گوشی نمیرفتم که بخوام فیک بنویسم ، الان هم تازه برگشتم خونه و خیلی خستم ولی گفتم براتون یه پارت بزارم . 🩷
ویو ا.ت
من تا قبل از بارداریم خیلی خوش اندام و خوشگل بودم طوری که بیشتر دوستام و فامیل بهم حسودی میکردن ولی میدونی چیشد ؟
سه هفته از بارداریم میگذشت
افسردگی بعد از زایمان گرفته بودم
من قبلا هم تا حدودی افسردگی داشتم ولی این یکی واقعا بدتره
ای کاش فقط افسردگی بود ، بعد از زایمانم به خاطر قرص های افسردگی و ویار های در طول بارداریم حدود ۱۰ کیلو اضافه کرده بودم
از خودم متنفر شده بودم ولی نامجون همیشه مراقبمه و حواسش بهم هست ولی میدونی اینکه از خودت متنفر باشی چقدر دردناکه ؟
درسته در طول بارداری و بعد از زایمان این اتفاق ها واسم افتاد ولی من بازم عاشق دختر کوچولوم بودم و هستم
صبح ساعت : ۹:۴۵ دقیقه
از خواب بیدار شدم و پتو رو کنار زدم و رفتم سمت دستشویی
از توی آینه ی دستشویی یه نگاهی به صورت بی روحم انداختم و پوزخندی زدم
ا.ت : چجوری وقتی بعد از بارداری اینقدر افتضاح شدم و نامجون هنوز مثل قبل دوستم داره ؟
آبی به صورتم زدم و بعد از زدن مسواک از دستشویی بیرون اومدن
به سمت گهواره دخترم رفتم و کنارش نشستم
سرش رو ناز کردم و بوسه ای به گونش زدم
سرگرم بازی با دخترم بودم که با صدای پیامک گوشیم سرم رو بالا آوردم
گوشی رو برداشتم و بازش کردم که با پیام نامجون مواجه شدم
( عزیزم مامانم امشب برای شام دعوتمون کرده خونش ، خالم هم هستن ، لطفاً ساعت ۷ آماده باش که بریم 🩷 )
مامان و بابا و خواهر نامجون خیلی مهربونن و دوستم دارم حتی بعد از زایمان که اضافه وزن پیدا کرده بودم ولی دختر خالش همیشه بهم
حسودی میکرد و بارها چه تو جمع چه تو خلوت یا مستقیم یا با حالت کنایه بهم گفته بود که اگه تو نبودی من با نامجون ازدواج میکردم
قطعا امشب هم بابت اضافه وزنم بهم تیکه مینداخت
فلش بک به ساعت ۷
دخترم رو بغل کردم و سوار ماشین نامجون شدم
نامجون بوسه ای روی گونه ی دخترم گذاشت و بعدش بوسه ای روی لب های من
نامجون : دلم براتون تنگ شده بود ، این روزها خیلی سرم شلوغه
ا.ت : خسته نباشی عزیزم
نامجون : مرسی پرنسسم ، راستی خیلی خوشگل شدی
ا.ت : ممنونم
اینقدر از خودم متنفر شده بودم که نمیدونستم این حرفاش از روی واقعیته یا فقط میخواد دل منو خوش کنه ؟
ادامه دارد........
ببخشید قشنگام این چند روز اصلا خونه نبودم و زیاد تو گوشی نمیرفتم که بخوام فیک بنویسم ، الان هم تازه برگشتم خونه و خیلی خستم ولی گفتم براتون یه پارت بزارم . 🩷
- ۱.۷k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط