🖤 سفری از سردی به گرمی | پارت ۳
🖤 سفری از سردی به گرمی | پارت ۳
که یهو حس کرد تحت تعقیب کسیه
نگاهی به دور و برش انداخت کسی نبود
و این بیشتر از هرچیزی اونو میترسوند
بعد از کمی نگاه کردن متوجه شد یک دستبند روی زمین پشت پای خودش افتاده خم شد و دستبند رو برداشت
با دیدن اون دستبند انگار آسمون برای یک لحظه تیره و تار شد
گلوش مثل یه روز خشک، خشک شد چشماش گرد شد
موقعی که دو هیون با هارین در ارتباط بود یک دستبند ست داشتن که هارین بعد از قطع ارتباط با دو هیون اون دستبند رو دور انداخت چون نمیخواست هیچ اثری از اون عوضی توی زندگیش باشه
و نکته ترسناک تر برای هارین این بود که
نشون میداد دو هیون در نزدیکی محل کارش کمین کرده و به طور فیزیکی اونو میبینه
دیگه مکث نکرد با سرعت هرچه بیشتر دویید سمت محل کارش سریع از پله ها بالا رفت و رسید توی اتاقش
جونگکوک و سوهو با تعجب نگاهش میکردن
هارین حتی نمیتونست به چشمای جونگکوک نگاه کنه
سوهو با تعجب پرسید
سوهو:خانم کیم چیزی شده چرا تا اینجا دویدید؟
جونگکوک:هارین چیزی شده؟؟
هارین(با نفس نفس زدن):اون اینجاست...اون ...اینجاست
جونگکوک با نگرانی یه قدم بهش نزدیک شد
فاصله هنوز بود ولی نه اونقدر زیاد
جونگکوک:کی اینجاست هارین کی اینجاست؟
هارین:دو.. هیون... دو هیون اینجاست
چشمای سوهو و جونگکوک داشت از جا در میومد ولی نمیخواستن با واکنش هاشون بيشتر هارین رو بترسونن پس سعی کردن اروم باشن
سوهو:خانم از کجا فهمیدید؟؟
هارین:توی کوچه یه دستبند پیدا کردم این دستبند رو موقعی که باهاش ارتباط داشتم میپوشید ولی بعد از قطع ارتباط باهاش اون دستبند رو انداختم دور
جونگکوک:هارین نمیخوام بترسونمت ولی دیگه امنیتت تضمین نمیشه بیشتر مراقب خودت باش و سعی کن بدون من و سوهو جایی نری
هارین لبخند ریزی روی لبش اومد و نتونست جمعش کنه
هارین:ممنونم جونگکوک
باور نکردنی بود هارینی که همیشه سرد برخورد میکرد امروز به کسی که معتقد بود فقط یه شخص اضافه هست و با احساسات کار رو خراب میکنه لبخند زده بود.....
ادامه دارد
برای پارت بعدی::
۶ تا لایک
۶ تا کامنت
۴ تا بازنشر
که یهو حس کرد تحت تعقیب کسیه
نگاهی به دور و برش انداخت کسی نبود
و این بیشتر از هرچیزی اونو میترسوند
بعد از کمی نگاه کردن متوجه شد یک دستبند روی زمین پشت پای خودش افتاده خم شد و دستبند رو برداشت
با دیدن اون دستبند انگار آسمون برای یک لحظه تیره و تار شد
گلوش مثل یه روز خشک، خشک شد چشماش گرد شد
موقعی که دو هیون با هارین در ارتباط بود یک دستبند ست داشتن که هارین بعد از قطع ارتباط با دو هیون اون دستبند رو دور انداخت چون نمیخواست هیچ اثری از اون عوضی توی زندگیش باشه
و نکته ترسناک تر برای هارین این بود که
نشون میداد دو هیون در نزدیکی محل کارش کمین کرده و به طور فیزیکی اونو میبینه
دیگه مکث نکرد با سرعت هرچه بیشتر دویید سمت محل کارش سریع از پله ها بالا رفت و رسید توی اتاقش
جونگکوک و سوهو با تعجب نگاهش میکردن
هارین حتی نمیتونست به چشمای جونگکوک نگاه کنه
سوهو با تعجب پرسید
سوهو:خانم کیم چیزی شده چرا تا اینجا دویدید؟
جونگکوک:هارین چیزی شده؟؟
هارین(با نفس نفس زدن):اون اینجاست...اون ...اینجاست
جونگکوک با نگرانی یه قدم بهش نزدیک شد
فاصله هنوز بود ولی نه اونقدر زیاد
جونگکوک:کی اینجاست هارین کی اینجاست؟
هارین:دو.. هیون... دو هیون اینجاست
چشمای سوهو و جونگکوک داشت از جا در میومد ولی نمیخواستن با واکنش هاشون بيشتر هارین رو بترسونن پس سعی کردن اروم باشن
سوهو:خانم از کجا فهمیدید؟؟
هارین:توی کوچه یه دستبند پیدا کردم این دستبند رو موقعی که باهاش ارتباط داشتم میپوشید ولی بعد از قطع ارتباط باهاش اون دستبند رو انداختم دور
جونگکوک:هارین نمیخوام بترسونمت ولی دیگه امنیتت تضمین نمیشه بیشتر مراقب خودت باش و سعی کن بدون من و سوهو جایی نری
هارین لبخند ریزی روی لبش اومد و نتونست جمعش کنه
هارین:ممنونم جونگکوک
باور نکردنی بود هارینی که همیشه سرد برخورد میکرد امروز به کسی که معتقد بود فقط یه شخص اضافه هست و با احساسات کار رو خراب میکنه لبخند زده بود.....
ادامه دارد
برای پارت بعدی::
۶ تا لایک
۶ تا کامنت
۴ تا بازنشر
- ۹۱
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط