دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار
رفتنش یک شب دمار از روزگار من کشید
می کشم روزی که برگردد دمار از روزگار

#علیرضا_بدیع
دیدگاه ها (۴)

کـم حوصله ام ؛ مثل گلـی اول پاییـزقصـری که مقارن شده با حمله...

‌‌نفس می کشم با تمام وجود هوا پر شده از بهار و بهشتدو تا سیب...

ای آینه !هم صحبت من باش که دیریست... بی سنگ صبـور اسـت دلِ ت...

لبخند ﺗﻮ ﺑﺎ اﺧﻢ ﺗﻮ زﯾﺒﺎﺳﺖ، ﮐﻪ ﭼﻮن ﺳﯿﺐ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ و ﺑﺎ ﺗﺮﺷﯽ دﻟﺨﻮا...

ڪدام... گوشه قلبم را گرفته ای...ک این چنین محڪم مے گوید...دو...

پارت ۷: آخرین نفسیک شب، تهیونگ از درد تویِ تخت پیچید. سردردش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط