تک پارتی از جیمین
تک پارتی از جیمین
وقتی حامله بودی و اون وقتی زنگ زدی بهش بگی عصبانی بود و حرصش رو سر تو خالی کرد.
ویو ات:
صبح بلند شدم و رفتم حموم و وقتی اومدم بیرون حالت بد شد و بالا اوردم اخه من چیزی نخورده بودم که و کلا موها کثیف شده بودند بازم رفتم حموم و لباس بیرون پوشیدم و رفتم سر میز تا با جیمین غذا بخرم ولی وقتی به میز رسیدم جیمین نبود رفتم از اجوما پرسیدم:
ات: اجوما جیمین کجاست
اجوما: خانم ارباب از دیروز نیستن
ات: اصلا یادم رفته بود دیروز نیومده
صبحونم روخوردم و ماشین خودم رو برداشتم و به سمت بیمارستان رفتم
بعد ازمایش:
ات: خانم نتیجه چی شد
پرستار: نتیجه مثبته خانم شما بچه دارید
ات:باشه(خوشحال)
بدو بدو رفتم خونه و زنگ زدم به حیمین که جواب داد
جیمین: بله (عصبی)
ات: میخواستم بگم که
جیمین: باشه بعدا ات الان سرم شلوغه (داد و عصبی)
واقعا ناراحت شدم ولی به خودم نیاوردم
ات: باشه(بعض)
و گوشی رو قطع کرد و رو مبل نشست
شب ساعت 11:
ات تو اتاق به جلوش خیره بود که صدای باز شدن در اتاق اومد
جیمین: عشقم خوابیدی
ات خودشو به خواب زد
جیمین: میدونستی بازیگر خوبی نیستی
و اومد و ات رو بغل کرد
یهو. ات زد گریه
ات: چرا ناراحتم کردی؟(گریه)
جیمین: عشقم ببخشید اتم
ات: باشه این کوچولو هوس موز کرده
جیمین: کوچولومون؟
ات: اره منم امروز فهمیدم
جیمین: ممنون ممنونم عشقم تا ابد پای ابن زندگی میمونم قربونت برم❤
پایان
خوب بود؟
نمیدونم چرا ولی وقتی ات یا شخصیت اصلی دختر میمیره خوشحال میشم و میرقصم😑😑
(حاجی موضوع مرگ زندگی من ندارم)
وقتی حامله بودی و اون وقتی زنگ زدی بهش بگی عصبانی بود و حرصش رو سر تو خالی کرد.
ویو ات:
صبح بلند شدم و رفتم حموم و وقتی اومدم بیرون حالت بد شد و بالا اوردم اخه من چیزی نخورده بودم که و کلا موها کثیف شده بودند بازم رفتم حموم و لباس بیرون پوشیدم و رفتم سر میز تا با جیمین غذا بخرم ولی وقتی به میز رسیدم جیمین نبود رفتم از اجوما پرسیدم:
ات: اجوما جیمین کجاست
اجوما: خانم ارباب از دیروز نیستن
ات: اصلا یادم رفته بود دیروز نیومده
صبحونم روخوردم و ماشین خودم رو برداشتم و به سمت بیمارستان رفتم
بعد ازمایش:
ات: خانم نتیجه چی شد
پرستار: نتیجه مثبته خانم شما بچه دارید
ات:باشه(خوشحال)
بدو بدو رفتم خونه و زنگ زدم به حیمین که جواب داد
جیمین: بله (عصبی)
ات: میخواستم بگم که
جیمین: باشه بعدا ات الان سرم شلوغه (داد و عصبی)
واقعا ناراحت شدم ولی به خودم نیاوردم
ات: باشه(بعض)
و گوشی رو قطع کرد و رو مبل نشست
شب ساعت 11:
ات تو اتاق به جلوش خیره بود که صدای باز شدن در اتاق اومد
جیمین: عشقم خوابیدی
ات خودشو به خواب زد
جیمین: میدونستی بازیگر خوبی نیستی
و اومد و ات رو بغل کرد
یهو. ات زد گریه
ات: چرا ناراحتم کردی؟(گریه)
جیمین: عشقم ببخشید اتم
ات: باشه این کوچولو هوس موز کرده
جیمین: کوچولومون؟
ات: اره منم امروز فهمیدم
جیمین: ممنون ممنونم عشقم تا ابد پای ابن زندگی میمونم قربونت برم❤
پایان
خوب بود؟
نمیدونم چرا ولی وقتی ات یا شخصیت اصلی دختر میمیره خوشحال میشم و میرقصم😑😑
(حاجی موضوع مرگ زندگی من ندارم)
- ۹.۷k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط