بگذار که دردم همه سربسته بماند

بگذار که دردم همه سربسته بماند
این قصه در این دل،دل وارسته بماند
بگذار نداند کسی از راز من وتو
این مرغ دراین حالت پربسته بماند
یک دیده پر از آب و دلی خون و جگر خون
از آینه قاب تن بشکسته بماند
این قصه ی ما قصه ی پر غصه ی دردست
بهترکه همان سربسته بماند
دیدگاه ها (۱۸)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

عاشقانه های شبنم

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

دل به پس‌ مانده‌ی این اشک ِ پر از خون بستمشاید از خون ِجگر، ...

گیرم که غزلهای مرا یار نخوانَداخبارِ مرا باد به گوشش نرسانَد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط