غمگینم!

غمگینم!
آنقدر که می توانم با هر غریبه ای درد و دل کنم
و حتی به دست فروشی بگویم:
آقا زیبایی،من جوانی ام،را نجات نداد،
جوانیِ من زندگی ام را.
هی هی لعنت به تف که هر وقت میخواهم تف کنم .
توی صورتِ این اقبال، دهانم خشک می شود.
لبم خشکتر. می فهمی؟
نه! نمی فهمی، نمی فهمی من تا کجا غمگینم.
هیچ کس نمی فهمد آدم تا کجای اش غمگین است،
آدم پیت حلبی که نیست خطی بکشد روی دنده‌ی سومش و بگوید:
تا اینجا غمگینم یا خط بکشد روی خرخره اش و بگوید  من تا اینجا عاشق بودم.
که این طوری شد.
«روزی تا خرخره عاشق بودم، تا فرق سرم؛
منی که حالا حوصله‌ی دوست داشتن خودم را هم ندارم»
و هر دوست داشته شدنی تنها کسری از مرا نشانه گرفته،
یک چهارم، یک پنجم...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAADwlabGn5JpFx5ds8A
دیدگاه ها (۱۰)

بیو از خودمدرود اینجا خودمو معرفی کردم ۱۴سالمه‌ پایه نهمماسم...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۱رو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

My professor Chapter:2Part:92انگشتمو روی اسمش گذاشتم و تماس ...

*🐥: اینجا ساعت ۲:۴۰ بعدازظهره، اما به‌خاطر اختلاف ساعت و این...

‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ★‌𝓣...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط