گمان مـے ڪردم وقتے نبـاشـم

گمان مـے ڪردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .
امـــا دیــدم نہ
بــدون مـن شـــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود. . .
گـویــــا مـــــــــــــــــــــــن
سـدّ راهـت بـوده ام
تــــــــــو دیگـر آزادے
آزادے ات مبـارڪ. . .
دیدگاه ها (۶)

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

Destiny part 11

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

قسمت ۲۷ — «مردی که نباید برگشته باشد» 🖤چراغ‌ها یک‌دفعه روشن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط