از گم شدن می ترسم و هی بیراهه میروم،

از گم شدن می ترسم و هی بیراهه میروم،

هی میدوم درون کوچه هایی که تهش بن بست است...

صدایم میکنی.. ؛ اما من میروم ! .... دووور می شوم ...!

یکدفعه می بینم شب شده ... تاریک است. جلوی پایم را نمی بینم ، هی می خورم زمین ..! پیشانی ام می شکند ، دست و پایم زخم می شود؛ رسیده ام به جاهای پرت افتاده و ترسناک... وحشت کرده ام و هیچ دری باز نیست .

در میزنم ...

باز نمی کنند !

التماس می کنم ...

همه از کنارم رد می شوند .

حتی نگاهم نمی کنند ...!

سردم است و مثل بید میلرزم .



خیال نمی کنم تا این جاها دنبالم آمده باشی ؛

خیال نمی کنم اینقدرها برایت مهم بوده باشم ؛

توی تاریکی می نشینم تا کسی نبینَتم ! پیدایم نکند....

اما تو پیدایم می کنی ؛

دستم را می گیری ، بَرم می گردانی ...گرم و آرامم می کنی ؛

بعد انگار نه انگار که تو آمده ای دنبالم ؛تو صدایم کرده ای و راه را نشانم داده ای ...؛ می گویی :

" چقدر خوب شد که برگشتی...!!! "



این وقت هاست که می فهمم ، چرا اسم تو " توّاب " است. بسیار توبه پذیر...
دیدگاه ها (۱)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

سناریو(درخواستی):وقتی داری موهای دخترتون و می‌بندی :نامجون :...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

یارا انقدر شیرین و تو دل بروعه که انگار خدا برای ساختنش از م...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹¹فضای استودیو، ترکیبی از آرامش و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط