💌 #امام_کریم💚

💌 #امام_کریم💚
می‌دانست امام حسن (ع) دستانی بخشنده و قلبی مهربان دارد؛ کنار امام (ع) نشست و گفت:
«ای فرزند پیامبر! فلان شخص از من طلبی دارد، ولی من پولی ندارم. برای همین او می خواهد مرا زندانی کند».
امام فرمود:
«در حال حاضر مالی ندارم که بدهی تو را بدهم».
گفت:
«پس کاری کنید که او مرا زندانی نکند».
امام در حالی که در مسجد مشغول عبادت (اعتکاف) بود، کفش‌های خود را به پا کرد.
یاران امام (ع) تعجب کردند و گفتند:
«از فرزند رسول خدا، مگر فراموش کردید که در حال اعتکاف هستید و نباید از مسجد خارج شد؟»
فرمود:
«فراموش نکرده ام، اما از پدرم شنیده ام که رسول الله می فرمود: کسی که در برآوردن حاجت برادر مسلمان خود بکوشد، مانند کسی است که نه هزار سال، روز را به روز و شب را به عبادت مشغول بوده است»💕
.
.
📚 روایت‌ها و حکایت‌ها، ص ۱۲۲
#کریم_اهل_بیت
#امام_حسن_مجتبی (ع)
دیدگاه ها (۷)

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

منتخب امروز ...

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

خواص سوره ها وآیات قرآن کریم :💠 سه گروه مردم در قرآن: ناس، ا...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و پاسخ اعضای گروه را ب...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :با طاعات تام و تمام به خداو...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط