با توام امشب و می ترسم از آن سان بی تو

با توام امشب و می ترسم از آن سان بی تو
که پس از این شب و شب های فراوان بی تو
آه اگر این شب بی سایه به پایان برسد
چه کنم با تب فردای هراسان بی تو ...
دیدگاه ها (۱)

نه هم‌زبانی که یک زمانی،بَراو شمارم غمی که دارمنه نیک‌خواهی ...

از شیخ بهایی پرسیدند : خدا را در کجا یافتی ...؟فرمودند: در ق...

- بهترین جای دنیا کجاست؟-اونجایی ک آرزو نکنی ای کاش جای دیگه...

وقتی دلم برایِ "تو" بی تـــــــاب میشودچشمم برایِ دیدنت مشتـ...

پلک بستی که تماشا به تمنا برسدپلک بگشا که تمنا به تماشا برسد...

تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ...

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

ترسم این است که به تو هدیه کنم شعرم را و تو آن را به کسی؛ وا...

اگر بمیرم تو رو نبینم چی می‌ترسم با این قلبم شبی از همین رو...

ترسم این است که به تو هدیه کنم شعرم را و تو آن را به کسی؛ وا...

شعر جدیدم من میروم تا که تو آیی پی من شب بمیرم که تو آیی روز...

عشق شرطی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط