P
P12
سالن تقریباً تو تاریکی فرو رفته بود. فقط یه چراغ سفید و سرد درست بالای میز آهنی روشن بود؛ نوری که مستقیم افتاده بود روی بدن بیحرکت چهرین. بقیهجا تو سایه گم شده بود، فقط صدای آروم تهویه هوا میاومد.
پارچهی سفید رو بدنش کشیده بودن. دو تا مرد با لباس مخصوص، ماسک و دستکش بالا سرش ایستاده بودن. یکیشون کلافه نفس عمیق کشید.
*واقعاً دختر مادر خواندس؟
اون یکی بدون اینکه نگاهشو برداره گفت:
*آره… اصلاً قراره باهاش چیکار کنیم؟
*آقای کیم گفته کالبدشکافی کنیم ببینیم دقیقاً چی به سرش اومده. بعدشم تمیزش کنیم بدیم برا سوزوندن.
اولی ماسکشو کشید پایینتر و با حرص گفت:
*ما رو با مردهشورخونه اشتباه گرفتن؟
*ما.....
حرفش با شنیدن صدای پاشنه کفشی که تو سالن پیچید نصفه موند.
پردهی پلاستیکی کنار رفت و جییون وارد شد. آروم. بیعجله. نور افتاد رو صورتش. نه خشمی تو صورتش معلوم بود نه آشفتگی… فقط ایستاد و زل زد به اون پارچهی سفید.
چند ثانیه فقط نگاه کرد. بعد با صدای آروم و سرد گفت:
جی یون:برین بیرون،خودم انجامش میدم.
هر دو سریع تعظیم کردن و رفتن. در که بسته شد، سکوت سنگینتر شد.
جییون جلو اومد. کنار میز ایستاد. دست برد گوشهی پارچه رو گرفت و آهسته کشید کنار.
نور افتاد رو صورت بی رنگ چه رین....
موهاش نامرتب و کوتاه شده. یه طرف گوشش بریده. کبودیها روی پوست روشنش پخش شده بودن. نگاه جییون رفت رو دستهی چاقویی که تو سینش فرو رفته بود.
آستیناشو بالا زد. دستکش پوشید. ماسکشو درست کرد. وقتی دستش رفت رو دستهی سرد چاقو، پلکاش یه لحظه لرزید… فقط یه لحظه. بعد نفس عمیق کشید و آروم، کنترلشده تیغه رو کشید بیرون.
صدای جدا شدن فلز از گوشت تو سکوت پیچید. خونِ حبسشده آروم روی سطح فلزی میز پخش شد.
چاقو رو بدون مکث گذاشت تو کیسهی شواهد، درشو بست، کنار گذاشت. بعدش دیگه «مادر داغ» دیده نبود، تبدیل به ی «تحلیل گر» شد.
دوربین رو برداشت. از کبودیهای مچ دستاش عکس گرفت… معلوم بود نگهش داشته بودن. از خراشهای روی شونهها. از زاویهی دقیق ورود چاقو. هر عکس رو با دقت میگرفت، انگار قطعههای یه پازل رو جمع میکنه.
خم شد جای تزریق رو روی بازوش دید. سوراخ تمیز و مشخص. زیر لب گفت: جی یون:بیهوشش کردن…
نمونه برداشت. گذاشت تو ویال.
رفت سراغ ناخنها. زیرشون رو با دقت خالی کرد. پوست، خون خشکشده… دیانایهایی که احتمالاً آخرین تقلاهاش بودن.
موهای بریدهشده رو جمع کرد. اندازهی برش گوش رو بررسی کرد. این کارا از سر مستیِ کامل نبود… یه جور پیام بود. یه تحقیر.
تو ذهنش صحنهی اون شب شکل گرفت. اون اکیپ پسر که برای خوشگذرونی مواد زده بودن، عقل از سرشون پریده بوده… ولی این کار فقط بیعقلیِ لحظهای نبود. چند نفر بودن. اول مواد. بعد کنترل. بعد ضربه.
کالبدشکافی رو کامل کرد. خونریزی داخلی رو بررسی کرد. نتیجه واضح بود… مرگش سریع اتفاق نیفتاده.
و یک چیز مهم چاقو مستقیم وارد قلبش نشده بود، زاویه ورودش نشون دهنده این بود که چاقو اتفاقی وارد قلب شده....
وقتی کار تموم شد، دستکشهاشو درآورد. چند ثانیه فقط به صورت چهرین نگاه کرد.
به صورت دخترش نگاه کرد؛ نه اشکی ریخت، نه دستشو جلو برد لمسش کنه. فقط نگاه کرد… طولانی… سرد… انگار داشت تصویرشو برای همیشه تو ذهنش ثبت میکرد.
بعد آروم گفت: جی یون:تهیونگ
در باز شد. تهیونگ وارد شد ولی فاصله رو حفظ کرد.
جییون بدون اینکه نگاهشو از میز برداره گفت: جی یون:لیست همهی کسایی که اون شب تو اون پارتی بودن رو میخوام. اسم، خانواده، ارتباطات… هرچی که بشه ازش استفاده کرد.
چند قدم عقب رفت. ماسکشو پایین کشید.
جی یون:منبع این مواد مال باند جی چونه. بیسر و صدا. یه قرار ملاقات با رئیس باندشون برام جور کن.
حالا مستقیم تو چشمش نگاه کرد.
جی یون:به تیم پاکسازی بگو اون اتاق ویلا رو کامل تمیز کنن. اگه حتی یه سرنخ کوچیک از قتل اونجا بمونه… خودم شخصاً میام رسیدگی میکنم... و(مکث میکنه و به چه رین خیره میشه )مدارکی اماده کن که نشون بده چه رینو فرستادم امریکا... هیچ کس نباید بویی از مرگش ببره....
تهیونگ سر خم کرد:چشم
در که بسته شد، جییون قلنج گردنشو شکوند...
نور سفید هنوز بیرحمانه میتابید.
و تو اون سکوت… اولین حرکت بازی شروع شده بود.
سالن تقریباً تو تاریکی فرو رفته بود. فقط یه چراغ سفید و سرد درست بالای میز آهنی روشن بود؛ نوری که مستقیم افتاده بود روی بدن بیحرکت چهرین. بقیهجا تو سایه گم شده بود، فقط صدای آروم تهویه هوا میاومد.
پارچهی سفید رو بدنش کشیده بودن. دو تا مرد با لباس مخصوص، ماسک و دستکش بالا سرش ایستاده بودن. یکیشون کلافه نفس عمیق کشید.
*واقعاً دختر مادر خواندس؟
اون یکی بدون اینکه نگاهشو برداره گفت:
*آره… اصلاً قراره باهاش چیکار کنیم؟
*آقای کیم گفته کالبدشکافی کنیم ببینیم دقیقاً چی به سرش اومده. بعدشم تمیزش کنیم بدیم برا سوزوندن.
اولی ماسکشو کشید پایینتر و با حرص گفت:
*ما رو با مردهشورخونه اشتباه گرفتن؟
*ما.....
حرفش با شنیدن صدای پاشنه کفشی که تو سالن پیچید نصفه موند.
پردهی پلاستیکی کنار رفت و جییون وارد شد. آروم. بیعجله. نور افتاد رو صورتش. نه خشمی تو صورتش معلوم بود نه آشفتگی… فقط ایستاد و زل زد به اون پارچهی سفید.
چند ثانیه فقط نگاه کرد. بعد با صدای آروم و سرد گفت:
جی یون:برین بیرون،خودم انجامش میدم.
هر دو سریع تعظیم کردن و رفتن. در که بسته شد، سکوت سنگینتر شد.
جییون جلو اومد. کنار میز ایستاد. دست برد گوشهی پارچه رو گرفت و آهسته کشید کنار.
نور افتاد رو صورت بی رنگ چه رین....
موهاش نامرتب و کوتاه شده. یه طرف گوشش بریده. کبودیها روی پوست روشنش پخش شده بودن. نگاه جییون رفت رو دستهی چاقویی که تو سینش فرو رفته بود.
آستیناشو بالا زد. دستکش پوشید. ماسکشو درست کرد. وقتی دستش رفت رو دستهی سرد چاقو، پلکاش یه لحظه لرزید… فقط یه لحظه. بعد نفس عمیق کشید و آروم، کنترلشده تیغه رو کشید بیرون.
صدای جدا شدن فلز از گوشت تو سکوت پیچید. خونِ حبسشده آروم روی سطح فلزی میز پخش شد.
چاقو رو بدون مکث گذاشت تو کیسهی شواهد، درشو بست، کنار گذاشت. بعدش دیگه «مادر داغ» دیده نبود، تبدیل به ی «تحلیل گر» شد.
دوربین رو برداشت. از کبودیهای مچ دستاش عکس گرفت… معلوم بود نگهش داشته بودن. از خراشهای روی شونهها. از زاویهی دقیق ورود چاقو. هر عکس رو با دقت میگرفت، انگار قطعههای یه پازل رو جمع میکنه.
خم شد جای تزریق رو روی بازوش دید. سوراخ تمیز و مشخص. زیر لب گفت: جی یون:بیهوشش کردن…
نمونه برداشت. گذاشت تو ویال.
رفت سراغ ناخنها. زیرشون رو با دقت خالی کرد. پوست، خون خشکشده… دیانایهایی که احتمالاً آخرین تقلاهاش بودن.
موهای بریدهشده رو جمع کرد. اندازهی برش گوش رو بررسی کرد. این کارا از سر مستیِ کامل نبود… یه جور پیام بود. یه تحقیر.
تو ذهنش صحنهی اون شب شکل گرفت. اون اکیپ پسر که برای خوشگذرونی مواد زده بودن، عقل از سرشون پریده بوده… ولی این کار فقط بیعقلیِ لحظهای نبود. چند نفر بودن. اول مواد. بعد کنترل. بعد ضربه.
کالبدشکافی رو کامل کرد. خونریزی داخلی رو بررسی کرد. نتیجه واضح بود… مرگش سریع اتفاق نیفتاده.
و یک چیز مهم چاقو مستقیم وارد قلبش نشده بود، زاویه ورودش نشون دهنده این بود که چاقو اتفاقی وارد قلب شده....
وقتی کار تموم شد، دستکشهاشو درآورد. چند ثانیه فقط به صورت چهرین نگاه کرد.
به صورت دخترش نگاه کرد؛ نه اشکی ریخت، نه دستشو جلو برد لمسش کنه. فقط نگاه کرد… طولانی… سرد… انگار داشت تصویرشو برای همیشه تو ذهنش ثبت میکرد.
بعد آروم گفت: جی یون:تهیونگ
در باز شد. تهیونگ وارد شد ولی فاصله رو حفظ کرد.
جییون بدون اینکه نگاهشو از میز برداره گفت: جی یون:لیست همهی کسایی که اون شب تو اون پارتی بودن رو میخوام. اسم، خانواده، ارتباطات… هرچی که بشه ازش استفاده کرد.
چند قدم عقب رفت. ماسکشو پایین کشید.
جی یون:منبع این مواد مال باند جی چونه. بیسر و صدا. یه قرار ملاقات با رئیس باندشون برام جور کن.
حالا مستقیم تو چشمش نگاه کرد.
جی یون:به تیم پاکسازی بگو اون اتاق ویلا رو کامل تمیز کنن. اگه حتی یه سرنخ کوچیک از قتل اونجا بمونه… خودم شخصاً میام رسیدگی میکنم... و(مکث میکنه و به چه رین خیره میشه )مدارکی اماده کن که نشون بده چه رینو فرستادم امریکا... هیچ کس نباید بویی از مرگش ببره....
تهیونگ سر خم کرد:چشم
در که بسته شد، جییون قلنج گردنشو شکوند...
نور سفید هنوز بیرحمانه میتابید.
و تو اون سکوت… اولین حرکت بازی شروع شده بود.
- ۱.۳k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط