ماجرای مرا پایانی نبود

ماجرای مرا پایانی نبود
اگر عطر تو
از صندلی بر نمی‌خواست
دستم را نمی گرفت
و به خیابانم نمی‌برد.
دیدگاه ها (۱)

می گویم‌ دوستت دارم؛ می شِکُفی ...گلهای باغچه تقلید می کنندخ...

عشق منبارها با نفس‌هام !به نقطه نقطه‌ی تنت گفته‌ام دوست داشت...

بهار، بردل سنگت اثرنکرد...تموز، یخ دستانت را نشکست!اکنون، ...

صبر کن! پیراهنم بوی تو را گرفته! آغوشت را پس بگیر...یا نه!پی...

زندگی تمامش خطای دید استمن تو را می بینم تو مرا نمی بینیتو م...

لبت مرا به غزل‌های نوجوانی بردبه عشق‌های زمينی وآسمانی بردشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط