« ازدواج به اجبار »

« ازدواج به اجبار »
Part 5

(پرش زمانی به ساعت ۳:۱۵)
ویوی لیانا:
میکاپم را انجام داده بودند و موهایم را هم استایل کرده بودند. اول قصد داشتند آن‌ها را باز بگذارند چون موهایم خیلی بلند بود، اما نذاشتم. در نهایت موهایم را به شکل شینیونِ رو به بالا برایم درست کردند.
بعد هم با کمک استایلیستم لباسم را پوشیدم، اکسسوری‌هایم را انداختم و منتظر تماس جونگ‌کوک ماندم.
ویوی جونگ‌کوک:
وقتی لیانا را رساندم، به آرایشگاه خودم رفتم. آنجا موهایم را مرتب کردند و بعد یک گریم خیلی ساده برایم انجام دادند.
پس از آن، کت‌وشلوار رسمی‌ام را پوشیدم، عطرم را زدم و یک بنگل مردانه هم به دستم انداختم. سپس به سمت ماشینم رفتم و راهی آرایشگاه لیانا شدم.
به لیانا زنگ زدم و گفتم:
جونگ‌کوک: لیانا، پایین منتظرتم.
لیانا: باشه، الان میام.
ویوی کالیرا (نویسنده):
لیانا پایین آمد و جونگ‌کوک از زیبایی‌اش برای چند لحظه محو شد. درِ ماشین را برایش باز کرد و لیانا سوار شد. سپس با هم به سمت تالار حرکت کردند.
البته ناگفته نماند که لیانا با دیدن جونگ‌کوک برای لحظه‌ای محو او شده بود، اما چیزی بروز نداد. با این حال، در تمام مسیر، هر از گاهی نگاهش را به سمت جونگ‌کوک می‌کشید؛ نگاه‌هایی کوتاه اما پر از احساس.
وقتی به تالار رسیدند، جونگ‌کوک گفت:
جونگ‌کوک: مادمازل، رسیدیم.
لیانا: آهان، الان پیاده می‌شم.
جونگ‌کوک درِ ماشین را برای لیانا باز کرد. لیانا هم دستش را دور بازوی او حلقه کرد و با هم وارد تالار شدند.
نیم ساعت بعد، عاقد رسید و مراسم آغاز شد.
وقتی به بخش بوسه رسیدند، جونگ‌کوک احساس کرد لیانا کمی معذب شده است؛ برای همین، به‌جای آن، دست او را بوسید و سپس مراسم عروسی ادامه پیدا کرد.
(پرش زمانی به دو ساعت بعد)
کم‌کم بیشتر مهمان‌ها تالار را ترک کرده بودند و فقط پدر و مادر جونگ‌کوک و پدر لیانا مانده بودند.
در همان لحظه پیامی برای جونگ‌کوک آمد. روی پیام نوشته شده بود:
«بالاخره که لیانا برای من می‌شه، جئون.»
جونگ‌کوک با دیدن پیام، اخم‌هایش در هم رفت.
لیانا که کنارش نشسته بود، متوجه تغییر حالت او شد و پرسید:
لیانا: چیزی شده، جونگ‌کوک؟
جونگ‌کوک: نه، چیزی نشده.
جونگ‌کوک برای اینکه لیانا ناراحت نشود، حقیقت را از او پنهان کرد.
(پرش زمانی به وقتی که به خانه رسیدند)

لیانا: اتاق من کجاست؟
جونگ‌کوک: اتاق خوابت و اتاق کارت کنار هم هستند. اتاق خوابت همون در مشکیه‌ست که آخر راهرو قرار داره.
لیانا: ممنونم. وسایلم الان کجان؟
جونگ‌کوک: همه‌شون رو خدمتکارها توی اتاق خوابت گذاشتن.
لیانا: ممنون ازت. شبت بخیر.
جونگ‌کوک: خواهش می‌کنم، شب بخیر.
ویوی لیانا:
بعد از مراسم به اتاق خوابم رفتم. لباس عروس را درآوردم و داخل کلوزت‌روم گذاشتم، میکاپم را پاک کردم، اکسسوری‌هایم را درآوردم و موهایم را هم باز کردم.
بعد به سمت حمام رفتم و پس از یک حمام ۳۰ دقیقه‌ای بیرون آمدم. سپس روتین پوستی‌ام را انجام دادم و متوجه شدم که اتاقم یک بالکن خیلی بزرگ هم دارد.

از دیدن آن بالکن واقعاً خوشحال شدم، چون من شب‌ها همیشه دوست دارم در بالکن باشم.
رفتم داخل بالکن، یک سیگار روشن کردم و شروع به کشیدن آن کردم.
( پارت هدیه 🌕✨)
دیدگاه ها (۱۰)

« ازدواج به اجبار »Part 6ویوی لیانا : همزمان با کشیدن سیگارم...

بانو فالو بشه 🌕✨ @taekwondow

«ازدواج به اجبار» Part 4وقتی به مقصد رسیدیم، او با همان صدا...

« ازدواج به اجبار » Part 3پدرم با لحنی که هیچ جایی برای مخال...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

رمان مافیای من(پارت5)اومد لباسشو در بیاره ولیمن چون وقتی بچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط