سه تا پیچ داشتم اولیش بخاطر شکری که خوردم بر باد رفت دومی

سه تا پیچ داشتم اولیش بخاطر شکری که خوردم بر باد رفت دومی هم همینطور چونکه با یه شماره سه تا پیچ زدم موقعی که این پیج هم داشت از دستم میرفت نمیدونم چجوری خدا دلش برام سوخت و با زدن شماره دوباره تونستم این پیجو به دست بیارم تا ۴ الی ۵ صبح بیداری کشیدم

هرچی رمان به دستم اومد نوشتم از چندپارتی گرفته تا یک رمان کامل چص ناله زیاد داشتم هر موقع میدیدم یکی از من موفق تره حسودیم میشد اما باز هم نتونستم برم و الان دارم نتیجه زحمات ۱۰ ماه نوشتن رو میبینم ۱۰۰۰تایی شدنمون همه چیز فقط از یک هوس ساده شروع شد اما حالا به این مرحله رسیدم مرحله بزرگ تر شدن خانوادمون 🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹
اگر حمایت شما نبودید اگر انگیزه ی شما نبود من الان اینجا نبودم ممنونم ازتون🥹😉🧡🧡
دیدگاه ها (۹)

free from the court (p11)

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

Crimson silence (p14)

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

قسمت ۶

#in_your_eyespart_77ویو کایلاچند ساعت از رفتن یونا گذشته بود...

Custom bride part : ۲

وقتی با جونگین دعوات شده (درخواستی) 🍷📿✨

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط