یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده،

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده،
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده،

هر سر موی حواس من به راهی می‌رود،
این پریشان سیر را در بزم وحدت بار ده!

«صائب تبریزی»
دیدگاه ها (۳)

عاشقان کشتگان معشوقند،هر که زنده‌ست در خطر باشد،همه عالم جما...

گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم،شبنمی بودم ز دریا غرقه د...

همچون شقایقم دل خونین سیاه شد،کان سرو نوبر آمده از بوستان بر...

من ز وصلت چون به هجران می رومدر بیابان مغیلان می روم،من به خ...

ای دو چشم مست تو در این حوالی بی نظیرخسته ام ، تنهاترینم ، د...

مثل گیسوی تو من بخت سیاهی دارم؛جز تماشای تو از دور ، چه راهی...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط