𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
زیر حلقه ی سمت راست.
p7
نمی‌دونم چطور گذشت که به اواخر دی، اوایل بهمن ماه رسیدیم.
حتی درست یادم نیست اون بین، چه چیزهایی بین جونگکوک و تهیونگ گذشت.. اما....


تهیونگ به صفحه ی موبایلش خیره شد:« میخوای تو آیدیتو بده به نظرم. »
جونگکوک کمی مکث کرد. چشم هاش رو کمی تنگ کرد:« خب بزن.. »
جونگکوک سنگینی نگاه تهیونگ رو احساس میکرد:« خب، @star_boyk.. »
تهیونگ زیر لب زمزمه کرد:« b.. o... Y.. k... حله، سیوت کردم. برات یه دات میفرستم. »
بعد از چند لحظه، تهیونگ انگشت اشارش رو روی دات، گوشه ی کیبورد گذاشت:« خب، پیام دادم. ببین پیامم اومد؟»
جونگکوک هومی بلند کشید:« اممم... وایسا.. »
پیام تهیونگ، روی صفحه ی گوشی اومد. جونگکوک خیلی سریع انگشتش رو روی نوتیف پیام گذاشت.
« اره، پیامت اومده.. »
و بعد نگاهش به سرعت سمت پروفایل تهیونگ رفت. چشم هایش رو دوباره تنگ کرد و روی پروفایل تهیونگ کلیک کرد.
چشم هاش روی تک تک جزئیات پروفایل تهیونگ می‌چرخید. ترقوه های برجسته، لباس جذب، دست هاش که کمی باز روی نرده ی بالکن قرار گرفته بودند و صورتش که سمت درخت های اطراف خم شده بود.
تهیونگ سنگینی نگاه جونگکوک‌ روی عکس پروفایلش رو احساس کرد. انگار وزنه ای روی تصویرش رها شده بود.
« دنبال چی میگردی؟»
جونگکوک انگشت اشارش رو روی لبش گذاشت:« چیزای خوب.. »
تهیونگ به تصویر خودش و بعد به جونگکوک خیره شد:« هیچ چیز خوبی اونجا نیستااا.. »
و اینبار، فقط سکوت... انگار جونگکوک بی توجه به نقد تهیونگ از تصویر خودش، فقط خیره شده بود...

شرط نمیذارم دلیل نمیشه حمایت نکنیدااا وگرنه شرطارو زیاد میکنم یا دیر تر میذارممم
دیدگاه ها (۲۳)

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩 آسفــالــت ســرختهیونگ پوزخندی زد. یکی از دست ه...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p8باد زوزه میکشید ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p6بعد از نفری صد ت...

بیؤئ عمؤ هیؤن باشد؟خب من رؤ میتؤنید هیؤن یا صدآ کنید.💁🏻‍♀️۱۱...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط