ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.27 
(روایت از زبان ا.ت)

---

شب کامل شده بود. ساعت نزدیک یازده بود و من هنوز تو اتاق نشسته بودم. چراغ خاموش. فقط نور گوشی گاه‌به‌گاه صورتم رو روشن می‌کرد. هیچ پیام جدیدی از بعد اون «شب شروع می‌شه» نیومده بود. همین سکوت بیشتر از همه اذیتم می‌کرد.

یهو صدای تقه‌ی آرومی از سمت پنجره اومد. نه مثل دیشب. این بار ملایم‌تر. انگار چیزی به شیشه خورده باشه. بلند شدم و خیلی آروم پرده رو یه سانت کنار زدم. بیرون تاریک بود. فقط نور پروژکتورها. هیچ‌کس دیده نمی‌شد. ولی حس می‌کردم یکی اون بیرون هست.

گوشی‌م ویبره رفت. همون شماره.

"نگاه نکن"

سریع پرده رو بستم و عقب اومدم. قلبم داشت از سینه می‌زد بیرون. چند ثانیه بعد پیام بعدی:

"از اتاق بیا بیرون"

دست‌هام لرزید. نمی‌خواستم برم. ولی انگار بدنم خودش تصمیم گرفت. در رو آروم باز کردم و اومدم تو راهرو. نیمه تاریک بود. فقط یه چراغ شب‌خواب ته راهرو روشن بود.

داشتم می‌رفتم سمت پله‌ها که در اتاق جونگ کوک باز شد. اون اومد بیرون. انگار اونم بیدار بود. موهاش ریخته بود رو پیشونی و تی‌شرت مشکی تنش بود. هر دو هم‌زمان وایستادیم. این بار فاصله‌مون کمتر از قبل بود.

چند ثانیه فقط نگاهمون به هم بود. من چیزی نگفتم. اونم نه. فقط نگاش کرد به صورتم. احتمالاً رنگ‌م پریده بود.

(کوتاه و خشک) 
- چرا بیداری؟

(آروم و لرزون) 
+ نتونستم بخوابم...

جونگ کوک چند لحظه دیگه نگاهم کرد. انگار می‌خواست چیزی بپرسه، ولی نپرسید. فقط گفت:

- برگرد تو اتاقت.

من سر تکون دادم. خواستم برگردم که گوشی‌م دوباره ویبره رفت. این بار تو سکوت راهرو خیلی واضح بود. جونگ کوک نگاش افتاد به جیبم. من سریع دستم رو گذاشتم روش.

اون ابرو بالا انداخت ولی چیزی نگفت. فقط یه قدم عقب رفت و به در اتاقش اشاره کرد.

- برو داخل.

من بدون حرف برگشتم تو اتاق و در رو بستم. پشت در نشستم و گوشی رو درآوردم. دست‌هام هنوز می‌لرزید.

پیام جدید:

"نزدیکش شدی. اشتباه بود"

بعدش فوری پیام بعدی:

"بعدی رو دیگه نمی‌بخشم"

نفس‌م گرفت. صفحه رو خاموش کردم و گوشی رو انداختم روی تخت. پشت در نشسته بودم و به تاریکی خیره شده بودم. هنوز صدای قدم‌های جونگ کوک از راهرو می‌اومد. انگار نرفته بود تو اتاقش. انگار هنوز اون بیرون ایستاده بود.

و من نمی‌دونستم کدوم ترسناک‌تره: پیام‌هایی که دقیقاً می‌دونستن کجام، یا این‌که یکی تو همین خونه بیدار بود و نمی‌دونست من دارم با چی طرفم.

شب تازه شروع شده بود..............
ادامه دارد............
دیدگاه ها (۱۱)

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.17 (روایت از زبان ا.ت)ب...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

پارت ۲۸

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁶ویو: اتچند دقیقه گذشت.صدای قدم‌ه...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط