جهانی بیاندیشیم

جهانی بیاندیشیم ..
داستان های کوتاه ..:
روزی مرد جوانی نزد شری راماکریشنا رفت و گفت : " می خواهم خدا را همین الان ببینم " کریشنا گفت: " قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی " . او آن مرد را به کنار رود گنگ برد و گفت :" بسیار خوب حالا برو توی آب " .
هنگامی که جوان در آب فرو رفت ، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت .عکس العمل فوری آن مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند.وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص بیشتر از آن نمی تواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.در حالیکه آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس می کشید ، شری کریشنا از او پرسید : " وقتی در زیر آب بودی به چه فکر می کردی؟ آیا به فکر پول ، زن ، یا بچه یا اسم و مقام و حرفه خود بودی؟!
مرد جوان : نه به یگانه چیزی که فکر می کردم هوا بود.
کریشنا : درست است ، حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید!
دیدگاه ها (۱)

Poem About Poetry - Poem For Clearing Thoughts .beach drizzl...

شب خوش خورشید ..به خدایی که در درون توست سلام میکنم .

نیم نهاننیم آشکارنیم مهرنیم قهرمرا به چالش کشف اسرارچکار .

جناب حافظ ..سروده ای برای جناب امام زمان <عج>.زان یار دلنواز...

من دیگر متعلق به او هستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط