گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی
گفت حق است که با آتش ما دم سازی

گفتم این عدل نباشد که دلم ریش شود
گفت این سادگی توست که دل می بازی

گفتم آخر تو بگو عدل خداوند کجاست؟
گفت آنجاست که تو در ره خود سر بازی

گفتم این عشق نباشد که پرستم خود را
گفت پس جان بده چون کرده ای آتش بازی

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۲)

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنندرهزنان قافله را در شب مهت...

در چشمه سار حضورت،... سفره دارم ای عشق، که نغمه سازی و جان ف...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

عاشقانه های شبنم

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط