کودک که بودم وقتی زمین میخوردم مادرم مرا می بوسید!

کودک که بودم وقتی زمین میخوردم مادرم مرا می بوسید!
تمام دردهایم از یادم میرفت
دیروز زمین خوردم ، دردم نیامد . . .
به جایش تمام بوسه های مادرم به یادم آمد!
دیدگاه ها (۱)

باغ گل پژمرده کردی ، رو ز کس در هم نکشمن هم از غیرت گذشتم گو...

دیگر دلگیر نیستم...نه میخواهم کسی بیاید...نه کسی باشد...نه ک...

یـــــــــــــــــک روز...دلت چنان هوای دستانم را خواهد کردک...

آسمان قسمت ما بود که بی بال شدیمدل به فریاد سپردیم ولی لال ش...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

✦ اولین گناه ✦فصل شانزدهم: کسی که ماند---او را روی شانه‌ام ا...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

دختری که ملکه ی جهنم شد

قسمت ۶

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط