مرا به یاد بیاور، در سردی بوسه های ناممکن، که در ذهنت قاب

مرا به یاد بیاور، در سردی بوسه های ناممکن، که در ذهنت قاب می‌شوند وقتی با حسرت به کسی نگاه می‌کنی که دوستش داری و دوستت ندارد.
مرا به یاد بیاور، در تلخی آن سخت‌ترین لحظه‌ها.
به یاد بیاور چگونه به برکت غرور تو هر لبخندی از من دریغ شد، بی هیچ گناهی، جز این که دوستت داشتم.
به یاد بیاور چگونه نبودی، و از من هیولای دست‌سازی ساختم دور از تو، و انداختمش به جان شهر.
به یاد بیاور چگونه اندوه از واژه‌هایم سر رفت و هر جمله‌ام شرنگ شد و جماعت را گریاند، بی آن که تو باشی و با لبخندت شراره‌های آتش اندوه را به سادگی خاموش کنی، با لبخندی و آغوشی.
مرا به یاد بیاور، شبی بارانی که دلت می‌خواهد کسی باشد که برایت بمیرد، و یاد من می‌افتی که همه جانم چشم بود در تماشای تو، و نادیده‌ام گرفتی.
مرا به یاد بیاور، هر شب سختی که داشتی، و صدایم کن.
صدایم کن که باز از راه برسم و داغ داغ بسوزم، به تاوان خواستنت، که من باشم و اندوهت را مثل شراب تاکستان علاقه بنوشم، مبادا لبخندت کمرنگ شود.
دیدگاه ها (۰)

تقدیم حضرت جانانم🌻💖💖🌻من شیفته‌ی شیوه‌ی بینظیرِ تو در رفاقت ک...

عاشقانه های شبنم درکنار مادر خوبم

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط