غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!!!
روی بازوی جوان رو نشونم داد نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر...... ندارم ↯↯↯↯↯

فقط بانازبشور..............بدون نازکش
قدکشیدم
دیدگاه ها (۲)

dark life = 33

رمان

چند پارتی (درخواستی)

پارت آخر

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

آوای شب

دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط