مטּ یڪ בخترم

مטּ یڪ בخترم

وقتے خـωـتهـ ام

وقتے ڪلاـ؋ـهـ ام

وقتے בلتنگم

بشقاب هــا را نمے شڪنم

شیشهـ هــا را نمے شڪنم

בلت را

و

غرورت را

نمے شڪنم

زورم بهـ تنهــا چیزے ڪهـ مے رωــב . . .

ایטּ بغض لعنتے اـωـت . . .
دیدگاه ها (۲)

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

با هم بخندیم .....

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

تو...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

📖 آکادمی آستریاپارت پنجم | «دختری که خواب‌ها را می‌دید»بعد ا...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

عاشقانه های شبنم

فصل دوم رمان گرفتار تو قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط