چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد؛،

چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد؛،
بخارش آسمان گردد کف دریا زمین باشد؛
لب دریا همه کفر است و دریا جمله دین‌داری؛
ولیکن گوهر دریا ورای کفر و دین باشد.

اگر آن گوهر و دریا به هم هر دو به دست آری،
تورا آن باشد و این هم ولی نه آن نه این باشد!!

«عطار نیشابوری»


https://t.me/Shamimeyaar
دیدگاه ها (۴)

کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت، شد حقیقت عشق و از حد م...

دروغ را فقط یک متخصص می تواند به صورت یک حقیقت برای مردم جل...

یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم، از سر خویش گذر کرده، س...

مُرده‌ها بیشتر از زنده‌ها گل دریافت می کنند، چون که افسوس بر...

حب علی عباده

پارت ۵۴کیان (الکساندر)سالن تقریباً خالی شده بود.تهیونگ، جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط