سرنوشت
"سرنوشت "
p,52
.
.
.
جونگ کوک اروم دخترک رو به سمت خودش برگردوند.....
ا/ت رو بلند کرد و گذاشت روی پاهاش .....
.
کوک : درک میکنم که شاید نخای با کسی که ۹ سال از خودت بزرگتره باش_...
.
حرف جونگ کوک با بوسه ای توسط ا/ت قطع شد ...
اون لحظه مغز دخترک خاموش شده بود و فقط این حرف اکو میشد ....
"ببوسش"
جونگ کوک با چشمای گرد شده به دختر روبه روش نگاه میکرد ....
ا/ت اروم عقب کشید ولی همون لحظه یکی از دستهای جونگ کوک چونه ی دخترک رو گرفت و با ولع شروع کرد به بوسیدنش ....
با دست دیگرش کمر دخترک و گرفته بود و از افتادنش جلوگیری میکرد ...
.
دخترک دستانش رو دور گردن پسر انداخت و همراهی کرد ....
.
ناگهان صدای جیمین باعث شد که از حرکت دست بکشن ....
.
جیمین : جونگ کوککککک کجایی( صداش بلند از پایین اومد )
.
جونگ کوک اروم لب هایش رو از لب های ا/ت جدا کرد ولی فاصلهی بینشون تغییری نکرده.....
.
اروم و با صدای بمش گفت ...
.
کوک : دیگه راه برگشتی نداری خانوم کوچولو ...
.
ا/ت : میدونم ...
.
کوک : پشیمونی ؟
.
ا/ت : شاید از بیشتر کارام توی دنیا پشیمون باشم ولی هیچ وقت از این کارم و تصمیمم پشیمون نمیشم .... اینو مطمعن باش ...
.
با این حرف ا/ت جونگ کوک حسی رو تجربه کرد که با هیچ کس دیگه تجربش نکرده بود..... شاید اسم اون حس ....پروانه ای شدن بود ...
.
برای بار دوم صدای جیمین دراومد ...
.
جیمین : جونگ کوک مُردییییییی گشنمههههه لعنتی بیا پاییننننن ( داد )
.
کوک : اَمون بده خوووو( بلند )
.
ا/ت : بریم بچه دوبار صدامون کرده الان بیاد بالا مارو اینجوری ببینه خونه رو به آتیش میکشه ....
.
کوک : چیشد نفهمیدم ؟ از کِی تا حالا اون شد بچه ؟؟...
.
ا/ت : باشه باشه بریم ...
.
کوک : واستا ...
.
کوک لبای دخترک و سطحی بوسید و باهم رفتن پایین ..
.
.
نظرتونو راجب فیک بگیننن میخام بدونممم
میشه بازنشر هارو ببرین بالا؟🥺
p,52
.
.
.
جونگ کوک اروم دخترک رو به سمت خودش برگردوند.....
ا/ت رو بلند کرد و گذاشت روی پاهاش .....
.
کوک : درک میکنم که شاید نخای با کسی که ۹ سال از خودت بزرگتره باش_...
.
حرف جونگ کوک با بوسه ای توسط ا/ت قطع شد ...
اون لحظه مغز دخترک خاموش شده بود و فقط این حرف اکو میشد ....
"ببوسش"
جونگ کوک با چشمای گرد شده به دختر روبه روش نگاه میکرد ....
ا/ت اروم عقب کشید ولی همون لحظه یکی از دستهای جونگ کوک چونه ی دخترک رو گرفت و با ولع شروع کرد به بوسیدنش ....
با دست دیگرش کمر دخترک و گرفته بود و از افتادنش جلوگیری میکرد ...
.
دخترک دستانش رو دور گردن پسر انداخت و همراهی کرد ....
.
ناگهان صدای جیمین باعث شد که از حرکت دست بکشن ....
.
جیمین : جونگ کوککککک کجایی( صداش بلند از پایین اومد )
.
جونگ کوک اروم لب هایش رو از لب های ا/ت جدا کرد ولی فاصلهی بینشون تغییری نکرده.....
.
اروم و با صدای بمش گفت ...
.
کوک : دیگه راه برگشتی نداری خانوم کوچولو ...
.
ا/ت : میدونم ...
.
کوک : پشیمونی ؟
.
ا/ت : شاید از بیشتر کارام توی دنیا پشیمون باشم ولی هیچ وقت از این کارم و تصمیمم پشیمون نمیشم .... اینو مطمعن باش ...
.
با این حرف ا/ت جونگ کوک حسی رو تجربه کرد که با هیچ کس دیگه تجربش نکرده بود..... شاید اسم اون حس ....پروانه ای شدن بود ...
.
برای بار دوم صدای جیمین دراومد ...
.
جیمین : جونگ کوک مُردییییییی گشنمههههه لعنتی بیا پاییننننن ( داد )
.
کوک : اَمون بده خوووو( بلند )
.
ا/ت : بریم بچه دوبار صدامون کرده الان بیاد بالا مارو اینجوری ببینه خونه رو به آتیش میکشه ....
.
کوک : چیشد نفهمیدم ؟ از کِی تا حالا اون شد بچه ؟؟...
.
ا/ت : باشه باشه بریم ...
.
کوک : واستا ...
.
کوک لبای دخترک و سطحی بوسید و باهم رفتن پایین ..
.
.
نظرتونو راجب فیک بگیننن میخام بدونممم
میشه بازنشر هارو ببرین بالا؟🥺
- ۲.۴k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط