امشب تمام گذشته ام را ورق زدم:

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم:



پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ،

سکوت ، اشک



سوختن …. چیزی نیافتم..........



نفرین به بودن وقتی با درد همراه است.......
دیدگاه ها (۶)

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که ب...

سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از...

من عاشقانه هایم راروی همین دیوار مجازی می نویسم !از لج تـو ....

کودک که بودم ، تآب بآزی بهانه خنده های بلندم بود.. حال...

غوغای دردبی ساحلت هر لحظه در دریای دردممن روز و شب آواره در ...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

معامله p6جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت به پنجره خیره ماند.بعد بد...

My professorChapter:2Part:111با شنیدن این صدا...قلبم شروع به...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی واقعی :زندگی واقعی فقط لحظه ای...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

فصل دومپارت بیست و دوم | حرف‌هایی که شنیده نشدچند ساعت از پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط