حکایت موج و ساحلیم ما

حکایت موج و ساحلیم ما

گاه آنقدر نزدیک می شوی
که هم نفست می شوم.

تا می خواهم بودنت را حس کنم
دور می شوی.

فقط نمناکی چشمهایم ، یاد آوری ام می کند که اینجا بوده ای.

تو به دریا تعلق داری و من چه بیهوده

حس می کردم سهمی از دریای وجودت دارم.

#Photo_by_me
#რosταfα☜
دیدگاه ها (۳۵)

♥ SαΗαR♥ بهار من اندک بودچه باک ...پاییزم طولانی‌تر است ...

♥ SαΗαR♥ از پا افتادیم..و برگی به پاییزاضافه کردیم!تنها همین...

ما کهقسمتمون نشـــــدولی میگـــنخیلی حسِقشنگیـــهبه اونیکـــ...

امروزهم به پایان رسید💠 الهیاگربدبودیم یاریمان کنتافردایےبهتر...

ادامه پارت ۲۸

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

حکایت موج و ساحلیم ما گاه آنقدر نزدیک می شوی که هم نفست می ...

حکایت موج و ساحلیم ما گاه آنقدر نزدیک می شوی که هم نفست می ...

باران من...آرام من....بهار زیبایم...مادرم...تو قصه زیبای خوا...

با لبت حالی به حالی می شوم این روزها آرزوهای محالی می شوم ای...

چشم های تو قهوه ی ترک است.خنده هایت عطر پخت شیرینی دانمارکی....

نامم دریا بود، صدایم می‌کردی دریای بی ساحل، میگفتی کشتی‌بانی...

گاهی قدم می زنی تا به چیزی فکر کنی. گاهی هم قدم می زنی تا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط