زن تنها،زن مرد آزرده

زن تنها،زن مرد آزرده
زن از آینه سیلی خورده
زن از درد به خود پیچیده
ته فنجان زن دیگر دیده
مرد مردود مدارا کرده
شکل یک عقده‌ی سر وا کرده
مرد حمّال دو جین ویرانی
کفش بیرون زده از مهمانی
پرم از وحشت انکار شدن
مثل تنهایی یک دلقک پیر
مثل یک پیری قبل از موعد
مثل یک پنجره‌ی غافلگیر
مثل کف‌بینی باد از کوچه
مثل نخ دادن یک کوچه به زن
مثل یک زن که پر از تنهایی‌ست
پرم از وحشت انکار شدن
دیدگاه ها (۳)

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

پُـرم از وحـشت ِ انـکار شدن ؛ مثل ِ تـنـ‌هایی ِ یـک دلقـک ِ ...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

«زندونی»کجایی که تنهایی و بی کسیبا من آشنا کرده حس غموببین د...

کجایی که تنهایی و بی کسیبا من آشنا کرده حس غموببین داغ دوری ...

کوچه ی ما پرازکوچه بن بست بود...معلوم نبوداین همه کوچه بن بس...

کوچه ی ما پرازکوچه بن بست بود...معلوم نبوداین همه کوچه بن بس...

p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط