چشماتوببند...

چشماتوببند...
بستی؟!
چندوقته خودتوگول زدی که مثلا دیگه به یادش نیستی؟!...
چندوقته همین که یه آهنگ گوش میدی فقط و فقط اون میاد تو ذهنت؟!...
میگی بهش فکر نمی کنم. ..
اما خودت میدونی که غیر ممکنه....
تو نمیتونی بهش فکرنکنی...
فکرکن یه شب بارونی باشه...
دلت گرفته باشه....
تنها باشی....
واسه بار هزارم آهنگی که باهاش خاطره داشتی رو گوش میدی...
مگه میشه تواین شرایط بهش فکر نکنی؟!!...
یامثلا کنار دوستت نشستی، براش پیام میاد:
<< عشقم مواظب خودت باش، رسیدی خبربده>>
مگه میشه تواین حالت بهش فکرنکنی؟!!...
یه روز میری کافی شاپ. ..
باخودت میگی من می تونم!!
به تنهایی عادت می کنم :)
اما نگاهت میفته به میزکناریت...
میبینی دونفرکنارهم نشستن. ..
عشقوتوی نگاهشون میبینی.......
توبگو!!مگه میشه اینو ببینی و بهش فکر نکنی؟؟!!...
حالا چشماتوباز کن...
اشکاتو پاک کن :)
نمیخواستم باعث بشم گریه کنی!...
نمیخواستم بایادآوری خاطراتت عذابت بدم...
حالا که چشمات بازه...
حالا که داری گریه میکنی....
برای کی داری گریه میکنی؟!.
کنارته؟!!!
کنارته که اشکاتو پاک کنه؟!!...
نیست؟؟!!!
نیست....
کسی که جاش کنارت نیست که نذاره اینجوری اشک بریزی...
جاش توی ذهنتم نیست...
کسی که باعث شده بادیدن هرصحنه ی دو نفره ای بشکنی...خورد شی...
بغضت بترکه و به زور بخندی...
به خدای احدو واحدلیاقت اینو نداره بهش فکر کنی و اشک بریزی...
دوست خوبم...
فقط خواستم چشماتو باز کنی...
اشکاتو خودت پاک کن...
خاطراتشو پاک کن...
از ذهنت بیرونش کن...
تومیتونی!!
سنگ باش و سخت :)
دیدگاه ها (۱)

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

قسمت ۸(بخش دو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط