رمان ♡جاذبه ی چشمات ♡پارت ۲ ♡

رمان ♡جاذبه ی چشمات ♡پارت ۲ ♡
اومدم بیرون که ..
رها :صورتتو بشور کثیف خانم .چه تیپی هم زده خبریه ؟
_نه بابا دکتر هخامنش قراره واسه کارآموز جدید بیاد حوصله ندارم مث اونباری به لباسم گیر بده
رها :اوققققققققق پسره ی مغرور و خودشیفته بره بمیره
یه خنده از ته دل کردم و رها رو مث خواهر نداشتم خیلی دوست داشتم .عین خودم دیونست
سروصورتمو شستم ولقمه ایی که که رها برام درست کرد رو دولپی خوردم و رفتم سراغ میز آرایش
خب یه رژ صورتی کمرنگ یه ریمل و یه خط چشم کمرنگ زدم به چه ناز شدم رها فدام شه
رها رو رسوندم و خودتم رفتم طرف داروخونه از اونجایی که تو داروخونه شبانه روزی کار میکردم یه هفت شیفت صب بود و یهفته شب این هفته از اون هفته های مزخرف صب بود
با بچه های اون شیفت خدافظی کردم و رفتم داخل داروخونه
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۱۰)

وارد داروخونه شدم که آزیتا :سلام بیتا جون خوبی عزیزم ؟_مرسی ...

♡جاذبه چشمات ♡پارت ۴ ♡بعد گفتن اینا رفت و علاوه بر آزیتایی ک...

رمان ♡جاذبه ی چشمات ♡😍 پارت ۱اوووووه خدای من اصلا چه وضع زن...

رمان جاذبه ی چشمات کمتر از یک ساعت دیگه خوشحال میشم بخونید و...

in your eyes

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط