تو عطر تازه اس رها به خانه من

تو عطر تازه ياسى ، رها به خانه من
تو دست نرم بهارى در آشيانه من
كهن شد آن همه افسانه ، قصّه قصّه توست
بيا بيا كه حديث تو شد فسانه من
ز شاخ خشك گمان
ريخت برگ قصه تو
شكفته شاخه شوقم ، تويى جوانه من
بهشت بى تو ، بديدار خلق ارزانى
من و توييم و بهشتى ست كنج خانه من
بنازِ شانه انگشت ، گيسويت رام است
تو نيز رام بياساى روى شانه من
خطاست حرف ، چو لب را توان به بوسه گشود
پيام بوسه من ، حرف عاشقانه من
بهار را تنت آورده خوش به بستر من
بهار موسم كام است ، اين بهانه من
چو زورقى ست تنم ، رسته از تلاطم موج
سكوت خلوت آغوش تو كرانه من
ز تلخِ رفته چه گويم كه زندگى فرداست
شبم گذشت ، تو فرداى جاودانه من
چه خوش درون من آميختى چو من در من
طنين نغمه سازى تو ، در ترانه من
دیدگاه ها (۳)

در چشمهایت گم شدم ، جایی از این بهتر ؟آسوده دنیایی ایست ، دن...

آن قرص قمر بَه چه دل افزون شده امشباز سینه ی من دغدغه بیرون ...

عشق تو رفته ست ای دل پس وفاداری بس استپاره کن رخت سیاهت را ع...

تلخ است گرچه....ولی چشم ای طبیب!داروی دوری ات بنویس از برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط