مردِ بزرگتر اما، با نگاهى خيره و با سرگرمى عجيب، به تو كه

مردِ بزرگتر اما، با نگاهى خيره و با سرگرمى عجيب، به تو كه درِ اتاقت رو باز ميكردى، زل زده بود.
درِ اتاق كارت رو باز و اشاره اى به بيرون زدى:
"حرفهات..البته بايد گفت مضخرفاتت تموم شد، حالا برو!"
درحالى كه يكى از دستهاش، داخلِ جيبِ شلوارِ پارچه ايش قرار داشت، سمتِ در قدم برداشت.
قدم هاىِ مرد، آهسته و مستحكم بود، طورى كه حرصت رو بيشتر درمياورد.
زمانى كه بالاخره به در رسيد، با ابروهات اشاره اى به بيرون زدى:
"بيرون!"
مردِ مقابلت اما، به جاىِ بيرون رفتن، دستِ آزادش رو به در رسوند.
كفِ دستش رو به درِ چوبى تكيه داد و بعد، مقابلِ نگاهِ عصبيت، در رو بست و يك قدم بهت نزديك شد.
طورى كه كمرت به درِ پشتِ سرت برخورد كرد و تو ديگه عملا، راهى براىِ كنار كشيدنِ خودت نداشتى.
جین كمى تو صورتت خم شد و با سرگرمى كه تو تُنِ صداش نهفته بود، لب زد:
"اون نيزه هايى كه از چشمهات داره سمتم پرتاب ميشه رو كنترلش كن، عزيزم!"
دیدگاه ها (۳)

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

نمیخوام کسی رو جز من لمس کنی متوجهی ؟ ( part 2 )

محو زیبایی او پارت ۲۵ویو رزا تو بیمارستان بودم چشمام سخت باز...

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

LESSON

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت ســیــزدهــم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به صفحه‌ی گوشی نام...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط