« ناله عاشقی »

« ناله عاشقی »

گفت تا آخرش با تو میمانم
گفتم آخرش کجاست؟
گفت آخر دنیاست
گفتم آخر دنیا کجاست؟
گفت از نگاهم پیداست
گفتم نگاه تو، رو به کجاست؟
گفت نگاهم رو به پایان زندگیست
گفتم پایان زندگی کجاست؟
گفت لحظه ای که از عشقت میمیرم
……
مدتی گذشت ، او مرا تنها گذاشت ، قلبم بی صدا شکست.
میدانستم آخرش همینجاست، جایی که برایم آشناست.
همان زندان غمهاست ، فریاد شکستنهاست.
گفتم اینجا همان لحظه ای بود که از عشقم میمیری؟
گفت سرنوشت من و تو از هم جداست.
گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست.
گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست.
گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی.
گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی.
سکوت کردم…
اشک ریختم و ناله جدایی سر دادم.
دیدگاه ها (۱)

ﻫﯿــــــــــــــــﺲ ......!ﺗـــــــــــــــﻬﺪﯾﺪﻡ ﻧﮑﻦ ....!ﻣ...

تـــــا آخـــــــــر عمــــــــرتم اگـــــــــہ تنــــــها م...

بر این صفحه ی مجازی لعنتی هر چه نوشتم دردم را بیشتر کرد........

باز کن پنجره رامن تو را خواهم بردبه سر رود خروشان حیاتآب این...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

____[The Forbidden Crossing]____

busy📄#busyتک پارتی: (همیشه علامتا برای پسرامون _ برای ات= و ...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

#in_your_eyespart_11۴ | پایانویو کایلاوقتی رسیدیم خونه، هر س...

پارت ۱۶ صبح روز بعد...همین که آریانا وارد مدرسه شد، حس عجیبی...

KIM V

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"13"ویو کوک×دیر کردی....خیلی دیر ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

#بیا_شاد_شویم....قصه ی عشق چه زیباست، بیا شاد شویمچشم تو ساح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط