(یادآوری سخنان اروریان بیشتر از کلمات لاتین بود و من ترجم

(یادآوری سخنان اروریان بیشتر از کلمات لاتین بود و من ترجمه کردم تا حرمت زبان فارسی حفظ شود)
مادمازل اروریان گوشی را از دستم گرفت و گفت دوباره این عفریته آمد . اجازه بده شررش را کم کنم. کسی که یک بار خیانت کرد باز هم خیانت میکند.خائن همیشه خائن است.من اصلا مذهبی نیستم ولی پدربزرگم همیشه می گفت
آقاجون امیرالمومنین گفته مومن از ی سوراخ دوبار گزیده نمیشه .مطمئن باش مستی عشق هرجایی است باز خیانت میکند میگویی نه ؟ چند روز غیبت کن ببین برای پیداکردنت چند روز وقت میکذارد چقدر هزینه می کند مطمئنم دوباره خیانت میکند..صفحه نمایش گوشی را به سمتم گرفت و گفت رمز!
گوشی را باز کردم و داخل ایتا شد
آهنگ را شروع کرد
گل سرخ بود اثر وکیلی
گل سرخ عزیز من
به هر گلخانه ای باشی
بدان رویای یک گلدان
همیشه با تو خواهد بود
تو دستم را نوازش کرده بودی
بعد ازین حتمن
تب یک عشق بی پایان
همیشه با تو خواهد بود
باچندعکس از خودش کنار میز آرایش در حال میکاپ نوشته بود
دوست داشتم مرا قبل از میکاپ وبا این لباس ببینی .
همیشه میگفتی
دوست داری آهوی خودت را در حال طبیعی و وحشی ببینی

باورمیکنی با دیدن عکس مستی. .چنان از خودم متنفر شدم که تنها اشک میتوانست مرا از آن عذاب وجدان خلاص کند؟ اشک میریختم و میسوختم که چرا اینقدر با مادمارل …
حس خیانت ودلتنگی و عکسی که تنها از عشق و اعتمادش سخن میگفت مرا متزلزل کرد
نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم احساس میکردم سالهاست مستی را ندیده ام
شانه هایم لرزید
اناهیاتا با تعحب صدایم کرد
مات و متحیر نگاهم کرد و با نگاهی از بالا به پایین و تکان سر ملامتم کرد تحقیر را در چشمش میدیدم
گفت مگه این دختره چی داره که اینقدر احمقانه رفتار میکنی؟
خودتو جمع کن پیر شدی عاقل نشدی ؟
اخه میمون ۴۶ سالت شده این چه ذلتیه
عقم نشست
من اگر اششک نبودم وقت با ارزشم را صرف تو نمیکردم
سکسی ترین دخترها را دراختیارت میگذارم
به خودت بیا . تو افسرده ای . عاشق نیستی .تمام این دردها از تنهای و بی تحرکی است خودت میدانی
ونیازی به گفتن من نیست
گفتم
آناحان ملامتم نکن
حالاتم اختیاری نیست . باور کن حتی پروفسورسمیعی هم گفت حالتت طبیعی نیست و برای عشق درمانی
مادمازل گفت ان نیروهای متافیزیک ی به کمکت نمی آیند
گفتم هیچ وقت برای خودم چیزی نخواسته ام ولی میدانم علاج اکثریت بیماری ها تبادل و تغییر انرژی است
سیگاری روشن کردو بدستم داد و گفت باز هم از آن حرفهایی که ساعتها توضیح میخواهد
خوب چرا برای علاج کاری نکردی
گفتم تا حال دلیلی ندیدم که بخواهم از عشق مستی رها شوم
انچنان بلند خندید که گوشم صوت کشید و با انگشتان دست به سرم ضربه ای زد و گفت
مانکی دانکی اششک .... الاغ جان
پایان ۳۹
دیدگاه ها (۰)

مانکی دانکی اششک .... الاغ جان ... بیاید عشقش را رها کنی ا...

دیگر چه کردی ؟ یکبارعصای سپید تهیه کردم و عینک دودی رفتم اص...

مادمازل گفت دستت را بیاوردستم را نزدیک بردم در کمال بی شرمی ...

گفتم از سال ۱۳۷۷ تا ۸۲ آزاده روشنایی از سال ۱۳۹۹تا الان هم م...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۳۹و در رو رها کرد. تند در رو ...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁸جونگکوک دوباره ویس رو پخش کرد.چند ثا...

P²⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط