چه شب هایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم

چه شب هایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم
نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم
برات من شبی آمد که در آیینه لرزیدم
شب قدرم همان شب شد که در زلف تو تب کردم
شب تنهایی دل بود، چرخیدم، غزل گفتم
شب افتادن جان بود رقصیدم، طرب کردم
تمام من همین دل بود دل را خون دل دادم
تمام من همین جان بود جان را جان به لب کردم
دعایی بود و تحسینی، درودی بود و آمینی
اگر دستی بر آوردم، اگر چیزی طلب کردم
تو بودی هر چه اوتادم اگر از پیر دل کندم
تو بودی هر چه اسبابم اگر ترک سبب کردم
نظر برداشتن از خویش بود و خویش او بودن
اگر چیزی به چشم از علم انساب و نسب کردم
الهی عشق در من چلچراغی تازه روشن کن
 ببخشا گر خطا رفتم، ببخشا گر غضب کردم

الــــتــــمـاس دعــــا
دیدگاه ها (۱۶)

بی تو بیهوده روز شب کردمو چه شبها از عشق تب کردمبعدِ تو طبع ...

بی تو ای مونس جان با دل رسوا چکنمبار مردم چه کشم با من تنها ...

#خط منـ📒در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشدگر خرمنی بسوزد چند...

گفت زینب یا اخی من حق مهمانی دهم دوست دارم در ره عشقت دو قرب...

به نام #جانده_جان _ستاننده.تا کفن بر قد و بالای رسایت کردمسو...

چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشینآرزوی پا گشو...

دیشب، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی شاخ نیلوفر شدی در چش...

من همان نایم که گر خوش بشنویشــرح دردم با تو گوید مثنـویبا ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط