چیست دریاچشم پر اشک زمین

چیست دریا؟چشم پر اشک زمین
در نگاهش آرزویی ته نشین
آرزوی پا گشودن،پر زدن
بر فراز کوهساران سر زدن
چشمه بودن،باز جوشیدن به کوه
دم زدن با آن بلند با شکوه
خویشتن از خویشتن انگیختن
از درون خویش بیرون ریختن
تشنگی نوشیدن از پستان خویش
آب دادن تشنه را از جان خویش...
کوهسارا! زان بلند دلنشین
چون گیاهی در بن چاهم ببین
در شب دریایی خویشم اسیر
گر سراپا گریه ام بر من مگیر
مانده ام با صبر دریا پای بند
ماهتابا بر سرشک من مخند
بگذر از دریا و راه خویش گیر
شیوه دریا دلان در پیش گیر
من همان نایم که گر خوش بشنوی
شرح دردم با تو گوید مثنوی
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونین،لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ را
گر چه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی دانست و خود را می ستود
در رخ لیلی نمودم خویش را
سوختم مجنون خام اندیش را..
دیدگاه ها (۰)

زندگی یوغ بی شرمانه ای است که،بر گردنمان آویخته ایم،زخمهای ع...

مثلا زنگ بزنی بگی بریم پیت بکنیم

من حس میکنم آدما یجورایی شبیه فصلی میشن که توش به دنیا میان ...

زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه در پار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط