برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی

برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی
به چَشمت شعر می‌کارم ولیکن خواب میخواهی
کنارت هستم و عاشق، نفسهایم همه اُمّید
مرا رفته، مرا مُرده، مرا در قاب میخواهی
..
دیدگاه ها (۴)

ر وطن مثل غریبانم،نمی دانم چراروز و شب سر در گریبانم، نمی دا...

شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنمرک گفته ام که پیش تو، زانو ن...

مرا اسیرعادتی کردی که ثواب نبودسزاوار مرارتی کردی که ثواب نب...

کم خوابی داشتم ...شهرزادی برایم قصه خواند ...قصه هایش خواب ...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط