و این منم

و این منم
زنی تنها
در آستانهٔ فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی...

امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم...

سلام ای غرابت تنهایی!
اتاق را به تو تسلیم می کنم.
چرا که ابرهای تیره
همیشه
پیغمبران آیه های تازه ی تطهیرند.
و در شهادت یک شمع
راز منوری ست که آن را
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله
خوب می داند...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...
دیدگاه ها (۶)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

👑 The King’s Artist 🎨شخصیت‌هایونادختری جوان، شاداب و پرانرژی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط