╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2 وقتی یکی تورو کتک زده و جیمین باخبر میشه...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2 وقتی یکی تورو کتک زده و جیمین باخبر میشه...

«ویو ا.ت»

از اتاق اومدم بیرون و دیدم جیمین روی مبل نشسته و با گوشیش کار میکنه.

ا.ت: جیمین، شام چی داریم؟

جیمین: بیا اینجا ببینم خانوم شکمو رو!

رفتم کنارش نشستم و سرمو گذاشتم روی شونش که دستشو دورم حلقه کرد و پیشونیمو بوسید.

جیمین: امروز چیکار کردی، عشقم؟

ا.ت: هیچی، خونه بودم.

جیمین: کسی اومد پیشت؟

ا.ت: نه!

جیمین: مطمئنی؟

ا.ت: آره دیگه جیمین!

خواستم بلند شم که یهو از درد پهلوم صورتم جمع شد و دستمو گذاشتم روش.

جیمین سریع برگشت سمتم.

جیمین: ا.ت؟ چیشد؟

ا.ت: هیچی، پام خواب رفت!

جیمین: پات خواب رفت یا پهلوت؟!

ا.ت: وای جیمین، چقدر سؤال میپرسی!

خواستم دوباره بلند شم که دستمو گرفت و آستین لباسم رو بالا زد. با دیدن کبودی دستم لبخندش محو شد.

جیمین: این چیه؟

ا.ت: هیچی...

جیمین: ا.ت، نگام کن.

سرمو پایین انداختم.

جیمین: کی این کارو باهات کرده؟

ا.ت: کسی نیست...

جیمین: عشقم، دارم ازت میپرسم کی زده‌ت؟!

با شنیدن صداش بغضم ترکید و اشکام سرازیر شدن.

ا.ت: پسرخالم...

جیمین: چی؟!

ا.ت: اومده بود اینجا، باهاش دعوام شد و منو زد...

جیمین چند ثانیه ساکت نگام کرد. از شدت عصبانیت فکش منقبض شده بود و دستاشو مشت کرده بود.

جیمین: کجاشو زده؟

ا.ت: همه‌جام درد میکنه...

همین که اینو گفتم، اخماش بیشتر رفت تو هم. بعد آروم دستمو گرفت و بوسید.

جیمین: الهی بمیرم برات، دخترم...

ا.ت: جیمین، عصبانی نشو...

جیمین: چطوری عصبانی نشم وقتی یکی دست روی زنم بلند کرده؟!

ا.ت: ببخشید که بهت نگفتم...

جیمین: هیس، تو چرا عذرخواهی میکنی آخه؟

بعد دستشو دور کمرم انداخت و منو کشید سمت خودش. روی پاهاش نشستم و اون محکم بغلم کرد.

جیمین: بیا بغلم، عزیز دلم...

صورتمو توی گردنش قایم کردم و زدم زیر گریه.

ا.ت: جیمین، خیلی درد داشتم...

جیمین: میدونم عشقم، میدونم... ببخشید که کنارت نبودم.

ا.ت: میترسیدم بفهمی...

جیمین: چرا آخه، هان؟ من شوهرتم، باید همه‌چیزتو بهم بگی.

بعد آروم از بغلم فاصله گرفت و لبامو بوسید. یه بوسه‌ی آروم و طولانی که باعث شد دوباره اشکام سرازیر بشن.

جیمین: هی دختره‌ی من، چرا گریه میکنی؟

ا.ت: چون دوستت دارم...

لبخند کوچیکی زد و دوباره لبامو بوسید.

جیمین: من دیوونه‌تم، خانومم.

بعد پیشونیم، گونه‌هام و نوک بینیمو بوسید و دوباره منو کشید تو بغلش.

جیمین: امشب همین‌جا میمونی، بغلم میخوابی و منم تا صبح نازت رو میکشم.

ا.ت: قول میدی ولم نکنی؟

جیمین: مگه دیوونه‌م عشقمو ول کنم؟

ا.ت: جیمین...

جیمین: جونم؟

ا.ت: بغلم کن محکم‌تر...

با خنده دستاشو دورم محکم‌تر کرد و گونه‌مو بوسید.

جیمین: چشم، عروسکم.

چند دقیقه توی بغلش موندم تا آروم شدم. بعد جیمین گوشیشو برداشت و شماره‌ی پسرخالمو پیدا کرد.

ا.ت: جیمین؟!

جیمین: هیس، فعلاً کاری نمیکنم.

ا.ت: قول بده دعوا نکنی!

جیمین نگام کرد و دستمو بوسید.

جیمین: قول میدم اول حواسم به تو باشه، ولی اون باید جواب کاری که کرده رو بده.

بعد منو آروم از روی پاهاش بلند کرد، دستشو دور کمرم انداخت و با خودش به سمت اتاق برد.

جیمین: حالا بیا خانومم، باید زخمهاتو ببینم و برات پماد بزنم.

ا.ت: بعدش بغلم میکنی؟

جیمین: بعدش؟! من از الان تا صبح بغلت میکنم!

با خنده صورتمو توی سینش قایم کردم و اون پیشونیمو بوسید.


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part #جونگکوکویو جونگک...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

ادامه سناریو

چند پارتی(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط