تو میرفتی

تو میرفتی

تا آبی ترین رویایت

من اما

ثابت روی همان صندلی نشسته ام

با کمی تفاوت

ک دیگر کتاب نمیخوانم

چای ندارم!

سیگار دود نمیکنم!

نفس نمیکشم ......
دیدگاه ها (۶)

بـویِ خـون پـیچیده و عِشقـت مُعـمّایی شدهقـتـلِ عـامِ روسَـر...

تو تنها امیدمبرای نشستندر کرسی دلم‌هستیپس به دور از هرچه اصو...

دریا دریا مهربانی ات را میخواهم ن برای دست هایم!ن برای موهای...

بیدارم نکن بگذار مابین خیال آغوشت ب خواب ابدی فرو روم

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

رمان تو خود منی

تمثیل ایمان اثری از یوهانس ورمیر

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

وقتی میکاپ آرتیستشی p²

پارت چهارم | کتابی که جا ماندلیانا آن روز دیرتر از همیشه وار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط