امشب از پشت کوچه‌ها باید سر به ویرانه های غم بزنم

امشب از پشت کوچه‌ها باید سر به ویرانه های غم بزنم
خاطرات تو‌ را هزاران بار با خودم ؛ در خودم قدم بزنم
با خیال تو عاشقی بکنم در هوای تنت نفس بکشم
مثل دیوانه ها بخندم یا چشم‌ها را به گریه نم بزنم
درسرابی که پیش روی منست سایه ای در کنار من لغزید
پس تو هستی هنوز با من تا ، شعله بر هیزم عدم بزنم
در حساب و‌کتاب عاشقی ام بازهم قلب من کم اورده
کاش می شد که این معادله را فقط این مرتبه به هم بزنم‌
در سراشیب انزوای سکوت دفتر شعر من کجا مانده
تا غزل های سر به دارم را گرهی بر سر قلم بزنم
گر چه پایان راه عاشقی است ، گرچه تا مرگ یک قدم مانده
بگذار آخرین غزل را هم من در آغوش تو‌ رقم بزنم
دیدگاه ها (۵)

عشق من ناز بکن تا بکشم نازت راعشوه کن تا که بنازم قد طنازت ر...

...تقدیم به عشقـم چشم شهلای من...^__^کاش می شد شبی زمستانی ب...

جمعه ها فـاصله ام با تو فـقط یک قدم استنـبـض شـیــدایـی مـن ...

تو زلیخایی و من یوسفِ آشفته سرمدوست دارم که خودم پیرهنت را ب...

✍ ️ تو زلیخایی و من یوسف آشفته سرم دوست دارم که خودم پیرهنت ...

تو زلیخایی و من یوسفِ آشفته سرمدوست دارم که خودم پیرهنت را ب...

‌ تو زلیخایی و من یوسفِ آشفته سرمدوست دارم که خودم پیرهنت را...

تو زلیخایی و من یوسفِ آشفته سرمدوست دارم که خودم پیرهنت را ب...

تو زلیخایی و من یوسفِ آشفته سرمدوست دارم که خودم پیرهنت را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط