دیر زمانیست که حیران توام

دیر زمانیست که حیران توام

و در رگهای زندگی ِ من خون عشق تو جریان دارد

می خواهم تا با تمام وجود

چار دیواری درون سینه ام را وقف خاطرات تو کنم

چه آتشی بپا کرده ای در وجود من !

من ، دیوانه ی رقص شعله های عشق توام

و در اوج ِ رویا پردازی های عاشقانه ام

غرق شده ام در عمیق ترین نقطه ی اقیانوس ِ چشمهای تو

داشتنت بزرگ ترین آرزوی من از نفس کشیدن است

و ایمان دارم

به آمدن روزی که دانه های نگاه ِ مهربان ِ تو

در دشت مردمک های چشم من رشد میکنند

تو آسمانی ترین عشق زمینی منی

و آنقدر بهانه برای دلبستگی در وجودت داری

که بارها و بارها شک کرده ام به زمینی بودنت !

همیشه به خودم می گویم : تو یک انسان نیستی

تو یک پدیده ای ، پدیده ای منحصر به فرد
دیدگاه ها (۳)

شاید توسکوت میان کلامم باشیدیده نمیشویاما من تو را احساس می ...

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺠﺎﺯی ﻣﻦ …!!! ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﺑﯿﺎ می خوﺍﻡﺭﺍﺯﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻢ . ﻣ...

خدایااجازه هست ناصبوری کنم؟به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام......

خدایـــــــــا....❢❢❢ بــــــــازم شڪــرِت...

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

سه سال و یک ماه و شانزده روز و چهار ساعت… این شمارش معکوسِ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط