Start again
(Start again)
Part:1
بلاخره برگشتم بعد 5 سال حس عجیبی داشتم...
از فرودگاه اومدم بیرون یه تاکسی گرفتم و به سمت کافه یوری رفتم چون خبر نداشت که اومدم پس میخواستم سوپرایزش کنم مطمئنم زندم نمیزاره چون این چند هفته سرم خیلی شلوغ بود و نتونسته بودم بهش زنگ بزنم رسیدم از تاکسی پیاده شدم به طرف کافه حرکت کردم رفتم داخل واو یوری سلیقه ش حرف نداره چقدر قشنگه اولین باره که اومدم اینجا یکم به دور برم نگاه کردم که بلاخره دیدمش انقدر سرگرم کارش بود که نفهمید اومدم آروم آروم به پیشخوان نزدیک شدم
+سلام همونطور که سرش با یه برگه ی تو دستش گرم بود جوابمو داد
÷سلام چی میل دارید؟
+یه قهوه تلخ لطفاً
÷چشم.! که یکدفعه ای برگشت طرفم وقتی منو دید خشکش زد
÷لناا دختر خودتیی کی برگشتییی
اومد طرفم بغلم کرد منم متقابلاً بغلش کردم خیلی دلم براش تنگ شده بود
+خب بسه دیگه له شدم
از بغلم اومد بیرون و گفت
÷ دختری بیشعور تو یه زنگ نباید به من بزنی؟
+ببخشید دیگه خیلی سرم شلوغ بود
÷باشه حالا از اونجایی که خیلی بخشندم میبخشمت
پوکر فیس بهش زل زده بودم
÷اونجوری نگام نکن برو بشین الان خودمم میام پیشت
سمت یکی از میزا رفتم نشستم منتظر یوری موندم که با دو فنجون قهوه داخل دستش اومد سمتم و نشست
÷بفرمایید اینم قهوه خب حالا تعریف کن ببینم چه خبرا
+..
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part:1
بلاخره برگشتم بعد 5 سال حس عجیبی داشتم...
از فرودگاه اومدم بیرون یه تاکسی گرفتم و به سمت کافه یوری رفتم چون خبر نداشت که اومدم پس میخواستم سوپرایزش کنم مطمئنم زندم نمیزاره چون این چند هفته سرم خیلی شلوغ بود و نتونسته بودم بهش زنگ بزنم رسیدم از تاکسی پیاده شدم به طرف کافه حرکت کردم رفتم داخل واو یوری سلیقه ش حرف نداره چقدر قشنگه اولین باره که اومدم اینجا یکم به دور برم نگاه کردم که بلاخره دیدمش انقدر سرگرم کارش بود که نفهمید اومدم آروم آروم به پیشخوان نزدیک شدم
+سلام همونطور که سرش با یه برگه ی تو دستش گرم بود جوابمو داد
÷سلام چی میل دارید؟
+یه قهوه تلخ لطفاً
÷چشم.! که یکدفعه ای برگشت طرفم وقتی منو دید خشکش زد
÷لناا دختر خودتیی کی برگشتییی
اومد طرفم بغلم کرد منم متقابلاً بغلش کردم خیلی دلم براش تنگ شده بود
+خب بسه دیگه له شدم
از بغلم اومد بیرون و گفت
÷ دختری بیشعور تو یه زنگ نباید به من بزنی؟
+ببخشید دیگه خیلی سرم شلوغ بود
÷باشه حالا از اونجایی که خیلی بخشندم میبخشمت
پوکر فیس بهش زل زده بودم
÷اونجوری نگام نکن برو بشین الان خودمم میام پیشت
سمت یکی از میزا رفتم نشستم منتظر یوری موندم که با دو فنجون قهوه داخل دستش اومد سمتم و نشست
÷بفرمایید اینم قهوه خب حالا تعریف کن ببینم چه خبرا
+..
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۲۶۹
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط