فیک هدف
٪کار سختی نبود
+بیا تو به کمکت نیاز دارم
٪خب پس من رفتم عجله دارم
تهیونگ برگشت که بره که اریکا کتشا چنگ زد و برشگردوند.
+هووووش بیا تو ببینم باید کمکم کنی.
٪وحشی تو به خدا.
تهیونگ و اریکا خونه را کامل چیدن و بعد شام سفارش دادن و خورن تهیونگ رفت و اریکا همونجا روی زمین خوابش برد.
ویو فردا صبح
ویو جونگکوک
داشتم به این فکر میکردم که چطوری سهام را پس بگیرم و اگه میشه کلا نسل کیم را نابود کنم.
که یهو جی هو اومد توی اتاق.
✓از اون دختری مه گفتین اطلاعات پیدا کردم که خیلی به دردتون میخوره.
همینجوری که روی صندلی نشستم میجرخم سمتش.
_میشنوم.
✓کیم اریکا...
_کیم؟
✓بله کیم اریکا ۲۴سالشه... اسم پدر و مادرش که خب دیگه فکر کنم حدس زده باشین...
_کلی فامیلی کیم داریم جی هو..
✓خواهر کیم تهیونگ متسفانه....
جونگکوک چشماش تنگ میشه و یه نیشخند میزنه.
_چرا متاسفانه باید بگی خوشبختانه...
✓نقشه ای دارین؟
_برام بیارینش...
✓چ... شم(شک)
ویو اریکا.
از خواب بیدار شدم سرم بدجوری تیر میکشید چون سرم روی سرامیک ها بود.
احساس کوفتگی میکردم ولی خب باید بلند میشدم.
رفتم یه دوش اب گرم گرفتم تا شاید بدم شل کنه.
بعد اومدم بیرون موهاما خشک کردم پ بستمشون یه لباس پوشیدم و رفتم سوار تاکسی شدم و رفتم سمت بیمارستان.
ویو شب.
ویو اریکا
امروز خیلی خسته شدم. چند تا عمل جراحی داشتم.
به پرسونل بیمارستان گفتم برام یه تاکسی بگیرن...
وقتی منتظر تاکسی و دم بیمارستان بی حوصله داشتم قدم میزدم یهو یه ون اومد جلوم وایساد.
فکر کردم یه بیمار یه چیز دیگس و اهمیتی ندادم.
تاکسی اومد رفتم سوار شم که یهو یکی اومد پشتم...
یه جسم سردی با کمرم برخورد کرد....
یکی در گوشم گفت:
✓باهام میای بدون. هیج سروصدایی وگرنه این گلوله توی شکمت خالی میشه.
+تو کی روانی؟
✓راه بیافت زود باش.
+اگه من تاکسی نمیخام منصرف شدم ممنونـ.
اروم اروم رفتم اون طرفی که داشت هلم میداد...
منا سوار ون کرد.
+عوضی چی میخای؟؟(ترس)
✓من که باهات کاری ندارم تا ببینیم بالا دستی چیکارت داره...
یهو یه چیزی خورد محکم خورد به پشت گردنم و سیاهی....
ممنون میشم با حمایت هاتون خوشحالم کنید و دوباره مثل قبل بتیم ❤️🔥🫠🙂🍷✨
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
+بیا تو به کمکت نیاز دارم
٪خب پس من رفتم عجله دارم
تهیونگ برگشت که بره که اریکا کتشا چنگ زد و برشگردوند.
+هووووش بیا تو ببینم باید کمکم کنی.
٪وحشی تو به خدا.
تهیونگ و اریکا خونه را کامل چیدن و بعد شام سفارش دادن و خورن تهیونگ رفت و اریکا همونجا روی زمین خوابش برد.
ویو فردا صبح
ویو جونگکوک
داشتم به این فکر میکردم که چطوری سهام را پس بگیرم و اگه میشه کلا نسل کیم را نابود کنم.
که یهو جی هو اومد توی اتاق.
✓از اون دختری مه گفتین اطلاعات پیدا کردم که خیلی به دردتون میخوره.
همینجوری که روی صندلی نشستم میجرخم سمتش.
_میشنوم.
✓کیم اریکا...
_کیم؟
✓بله کیم اریکا ۲۴سالشه... اسم پدر و مادرش که خب دیگه فکر کنم حدس زده باشین...
_کلی فامیلی کیم داریم جی هو..
✓خواهر کیم تهیونگ متسفانه....
جونگکوک چشماش تنگ میشه و یه نیشخند میزنه.
_چرا متاسفانه باید بگی خوشبختانه...
✓نقشه ای دارین؟
_برام بیارینش...
✓چ... شم(شک)
ویو اریکا.
از خواب بیدار شدم سرم بدجوری تیر میکشید چون سرم روی سرامیک ها بود.
احساس کوفتگی میکردم ولی خب باید بلند میشدم.
رفتم یه دوش اب گرم گرفتم تا شاید بدم شل کنه.
بعد اومدم بیرون موهاما خشک کردم پ بستمشون یه لباس پوشیدم و رفتم سوار تاکسی شدم و رفتم سمت بیمارستان.
ویو شب.
ویو اریکا
امروز خیلی خسته شدم. چند تا عمل جراحی داشتم.
به پرسونل بیمارستان گفتم برام یه تاکسی بگیرن...
وقتی منتظر تاکسی و دم بیمارستان بی حوصله داشتم قدم میزدم یهو یه ون اومد جلوم وایساد.
فکر کردم یه بیمار یه چیز دیگس و اهمیتی ندادم.
تاکسی اومد رفتم سوار شم که یهو یکی اومد پشتم...
یه جسم سردی با کمرم برخورد کرد....
یکی در گوشم گفت:
✓باهام میای بدون. هیج سروصدایی وگرنه این گلوله توی شکمت خالی میشه.
+تو کی روانی؟
✓راه بیافت زود باش.
+اگه من تاکسی نمیخام منصرف شدم ممنونـ.
اروم اروم رفتم اون طرفی که داشت هلم میداد...
منا سوار ون کرد.
+عوضی چی میخای؟؟(ترس)
✓من که باهات کاری ندارم تا ببینیم بالا دستی چیکارت داره...
یهو یه چیزی خورد محکم خورد به پشت گردنم و سیاهی....
ممنون میشم با حمایت هاتون خوشحالم کنید و دوباره مثل قبل بتیم ❤️🔥🫠🙂🍷✨
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۶۴۸
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط