نه مرا طاقت غربت

نه مرا طاقت غربت

نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری

که جز این چاره ندانم

#سعدی
دیدگاه ها (۸)

تا از این یک می رهم درگیر آن یک می شومچشم و زلف تو یکی از دی...

درون قهوه ی من حدس فال آسان است همیشه نقش تو در انتهای فنجان...

دردم جوان، زخمم کهن، سوزم هویدا در سخن؛دلدار من پیمان شکن، ب...

در مسلک ما معنی پرواز چنین استبا بال شکسته ،،، به هوای تو پر...

فقط غربت رفته دانددرد دوری و غریبی رونه مرا طاقت غربتنه تو ر...

چشمِ تو، دلِ مرا برد و به جانم نشستتا ندانم که چه شداین دلِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط