نیاز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم

نیاز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سیلی، که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلویم، که دردم را نمی گویم
به زیر ضربه های غم، نیفتد خم به ابرویم

غرور ای ناجی حرمت، تو با من پا به پایی کن
به هنگام سقوط من، تو در من خودنمایی کن
من آن خورشید زرپوشم، که با ظلمت نمی جوشم
بجز آغوش دریا را، نمی گیرم در آغوشم
دیدگاه ها (۴)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی ک...

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتمزدم بر چهره ام سیلی که...

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتمزدم بر چهره ام سیلی که...

نیازو توخودم کشتم که هرگزوازنشه مشتمزدم برچهره ام سیلی که هر...

تویـی که از صدای من ، شـراب کهـنه می سـازیبیـا خوبـم که می د...

نیازوتوخودم کشتم که هرگزوازنشه مشتم..زدم برچهره ام سیلی که ه...

غرور ای ناجی حرمت تو با من پا به پایی کنبه هنگام سقوط من تو ...

استاد معین//من آن خنجر به پهلویم..که دردم را نمیگویم..//نیاز...

نــیــازو تــو خــودم #کشــتم ، کـــه هـرگز تانشه پشتمزدم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط