از سر باران

از سر باران
تا ته پاییز
تجربه های کبوترانه روان بود!
باران وقتی که ایستاد
منظره اوراق بود.
وسعت مرطوب از نفس افتاد.
قوس قزح در
دهان حوصلهٔ ما
آب شد...

👤سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

......//برده ی زیبا//.....

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

چند پارتی(درخواستی)

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط